تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٢٣٢
امام كشيدند و او را تنها گذاردند.[١]
از سوى ديگر، ملاحظاتى به چشم مىخورد كه بايد متذكر شويم:
١. ظاهرا كسى كه امام على عليه السّلام را از ماندن در مدينه منع كرد، اسامة بن زيد بود، اما بعدها اين عمل با كمى تعديل و تغيير به امام حسن عليه السّلام نسبت داده شد.
روايت مىگويد:
«اسامه به على عليه السّلام گفت: اى ابا الحسن! به خدا سوگند، تو از چشم و گوشم برايم عزيزترى. من تو را آگاه مىكنم كه اين مرد كشته خواهد شد؛ پس از مدينه خارج شو و به مزرعه خود (ينبع) برو!. زيرا اگر وى كشته شود و تو در مدينه شاهد ماجرا باشى، مردم تو را به قتل او متّهم خواهند كرد، اما اگر كشته شد و تو حضور نداشتى، احدى از مردم بعد از اين از تو كنارهگيرى نخواهد كرد.
على عليه السّلام به او گفت:
«ويحك، و اللّه انك لتعلم انى ما كنت فى هذا الامر الّا كالاخذ بذنب الأسد و ما كان لى فيه من امر و لا نهى؛
واى بر تو! به خدا سوگند، تو خوب مىدانى كه من در اين امر همچون كسى هستم كه از دم شير گرفته است، نه بدان امر كردم و نه از آن نهى نمودم.»[٢]
٢. درباره روايت وضو، در بعضى از كتابها آن را با كمى اختلاف به حسن بصرى- كه دو سال قبل از پايان خلافت عمر متولد شد[٣]- نسبت مىدهند.
ابن ابى الحديد مىگويد:
«از چيزهايى كه گفته شده، يكى اين است كه ابو سعيد، حسن بن بصرى با على عليه السّلام كينه داشت و او را مذمّت مىكرد ... از وى نقل شده كه گفت: روزى على عليه السّلام او
[١] - ر. ك: سيد محمد جواد فضل اللّه، صلح الحسن عليه السّلام، ص ٢١١- ٢١٩.
[٢] - فتوح ابن اعثم، ج ٢، ص ٢٢٧؛ انساب الاشراف، ج ٥، ص ٧٧.
[٣] - وفيات الاعيان، ج ١، ص ١٢٩.