تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٢٣٠
امير المؤمنين مىبايست از مردم فاصله مىگرفت و يا از مدينه به مزرعهاش (ينبع) مىرفت و در شورا شركت نمىكرد، تا آنها وى را دعوت مىكردند و كسى را به دنبالش مىفرستادند، مىگويد:
«به نظر من اين رأى، رأى درستى نيست، زيرا اگر على عليه السّلام چنين مىكرد آنها عثمان يا يكى را از ميان خود براى خلافت انتخاب مىكردند و آن قدر به على عليه السّلام تمايل و رغبت نداشتند تا او را دعوت كنند، بلكه برعكس، كنارهگيرى او از شورا خواسته ديرينه آنها بود؛ چرا كه قريش شديدا كينه على عليه السّلام را به دل داشت و از او در غضب بود. من، اعراب و بالأخص قريش را در اين باره و در مورد انحرافشان از على عليه السّلام ملامت نمىكنم، زيرا على عليه السّلام بود كه آنان را تار و مار كرد و خونشان را بر زمين ريخت ... حتى اگر اسلام آنان هم درست باشد، باز بغض و كينهها باقى است ...؛ اما اسلام اعراب چنين نبود. چه گروهى از آنان به پيروى از سران قبايل خود مسلمان شده بودند و گروهى نيز به طمع غنائم، عدهاى به خاطر ترس از شمشير اسلام و گروهى هم بر اثر غيرت و عصبيت قومى و براى پيروزى بر ديگر قبايل. عدهاى ديگر مسلمانى را انتخاب كردند، چون با دشمنان و مخالفان اسلام دشمنى داشتند.»[١]
مردم نمىتوانستند در اين شرايط بحرانى به على عليه السّلام اجازه دهند كه از مدينه خارج شود و از طرفى نيز همين مردم بودند كه مدتها به دنبال حضرت روان بودند تا با وى بيعت كنند.
اما در اين كه روايت فوق مىگويد: «حسن عليه السّلام به پدرش گفت: منتظر باش تا اهالى شهرهاى ديگر هم براى بيعت بيايند»، بايد بگويم: امام حسن عليه السّلام خود پس از شهادت پدرش چون مردم با او بيعت كردند، بيعتشان را پذيرفت و منتظر نماند
[١] - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١٣، ص ٢٩٩ و ٣٠٠.