تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٢١١
منقرى گويد:
«وقتى خبر مرگ عثمان به معاويه رسيد، سخت دلتنگ شد و از اين كه عثمان را خوار و بىدفاع گذاشته، اظهار پشيمانى و ندامت كرد و طى اشعارى گفت:
|
ندمت على ما كان تبعى الهوى |
و قصري فيه حسرة و عويل[١] |
|
من پشيمانم از اين كه تابع هوا گشتم و همين كافى است كه مرا به افسوس و شيون وادارد.»
در گفتگويى كه بين معاويه و ابو طفيل كتّانى صورت گرفت، معاويه پرسيد:
«چرا از عثمان دفاع نكردى، در حالى كه وظيفه داشتى از او دفاع كنى؟ ابو طفيل گفت: به دليل همان چيزى كه تو را از يارى او منع كرد و تو در شام ماندى و مرگش را انتظار بردى. معاويه گفت: مگر همين كه به خونخواهى او برخاستهام، يارى او نيست؟ ابو طفيل خندهاى كرد و گفت: وضع تو با عثمان چنان است كه جعدى شاعر گفته:
|
لا ألفينك بعد الموت تندبنى |
و فى حياتي ما زودتنى زادا[٢] |
|
تو را پس از مرگ خواهم ديد كه برايم نوحه سردادهاى، در حالى كه در زندگيم هيچ كمكى به من نكردى.
يعقوبى نيز گفته است:
«معاويه به سپاه خود دستور داد تا در اوايل شام توقف كنند و در جاى خود بمانند،
[١] - وقعة صفين، ص ٧٩؛ الامام على بن ابى طالب سيرة و تاريخ، ص ١٦٦ و ١٦٧؛ الغدير، ج ٩، ص ١٥١؛ فتوح ابن اعثم، ج ٢، ص ٢٦٦.
[٢] - مروج الذهب، ج ٣، ص؟؛ النصائح الكافيه، ص ٢١؛ عقد الفريد، ج ٤، ص ٣٠، نقل از: تاريخ الخلفاء؛ الامام على بن ابى طالب سيره و تاريخ، ص ١٦٨ و الغدير، ج ٩، ص ١٣٩ و ١٤٠، نقل از:
تاريخ الخلفا، ص ٣٣ و تاريخ ابن عساكر، ج ٧، ص ٢٠١ و الاستيعاب در الكنى؛ الامامة و السياسة، ج ١، ص ١٥١ و مسعودى.