تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٩٩
كرد، هيچكس به طرف آنان حركت نخواهد نمود، مگر از روى اكراه و اجبار.[١] نظر من اين است كه على عليه السّلام را در كنارت در مدينه نگهدارى، چه از او بىنياز نيستى و لازم است در امور مملكت با وى مشورت كنى، به جاى وى عكرمه را بفرست!»[٢]
به علاوه، در شام عمر از على عليه السّلام به ابن عباس شكايت كرد و گفت:
«از عموزادهات به تو شكايت مىكنم. از او خواهش كردم كه با من از مدينه خارج شود، اما او خواهش مرا رد كرد، اما من هنوز هم او را سزاوار مىدانم.»[٣]
از طرفى براى آنان خيلى بهتر بود كه مردم على عليه السّلام را به عنوان يك فرمانده نظامى تحت امر حكومت بشناسند، تا يك رقيب توانا و قدرتمند كه با گفتههاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با آنان محاجّه و استدلال مىكند.[٤]
اما چرا على عليه السّلام آن موقع كه عمر درباره جنگ با ايرانيان با حضرت مشورت كرد، نظر مساعد داشت؟ بايد در پاسخ به اين سؤال بگوييم: همانطور كه از متن كلام على عليه السّلام در اين باره معلوم است، هدف حضرت حفظ اساس و اصل اسلام
[١] - اين سخنان دلالت مىكند كه امير المؤمنين تا چه اندازه در نزد مردم از احترام و محبوبيت برخوردار بود، طورى كه اگر او نمىجنگيد، احدى از مردم به جنگ نمىرفت، اگر چه ممكن است در كنار او نمىجنگيدند.
[٢] - فتوح ابن اعثم، ج ١، ص ٧٢.
[٣] - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١٢، ص ٧٨.
[٤] - محقق پژوهشگر، شيخ على احمدى ميانجى مىنويسد:
« آيا مىتوان پذيرفت كه خليفهاى كه خالد بن سعيد بن عاص را از فرماندهى سپاه عزل كرد، به اين خاطر كه او به على عليه السّلام تمايل دارد، مىخواهد كه على عليه السّلام در اين پست فرمانده باشد؟! مگر اين كه بگوييم: آنها برنامهاى داشتند كه فرماندهى سپاه را به على عليه السّلام پيشنهاد كنند، اگر پذيرفت، در حكم تأييد خلافت آنان است، و پس از آن، وى را عزل نمايند و به مردم بگويند كه على عليه السّلام كفايت اين مقام را نداشت و در هر دو حال برنده خواهند بود. يا اين كه بگوييم: شرايط زمان ابو بكر با شرايط دوره عمر اختلاف داشت.»