تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٩١
در متن ديگرى اضافه مىكند:
«عثمان عاملان خويش را به محل كارشان پس فرستاد و گفت: با كسانى كه آنجا هستند سختى كنند و آنان را امر كرد كه مردم را در سپاههاى اعزام شده، زياد نگه دارند و نيز تصميم گرفت مقررى آنها را لغو كنند، تا اين كه مطيع شوند و به او نياز پيدا كنند.»[١]
هنگامى كه مردم مسلمان برخى از كارهاى عثمان را مورد انتقاد قرار دادند، معاويه نظر داد كه على و طلحه و زبير را بكشد و او رد كرد. معاويه گفت:
پس راه دوم را انتخاب كن!
- كدام راه؟
- آنان را از هم جدا كن تا دو تن با هم در يك شهر نباشند و آنان را در سپاهها و لشكرها به جاهاى دوردست اعزام كن، تا اين كه زخم مركوب هر كدام برايش از نماز مهمتر باشد.
- شگفتا! بزرگان انصار و مهاجرين و كبّار صحابه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و ساير اعضاى شورا را از ديارشان اخراج كنم و بين آنان و خانوادهشان جدايى افكنم![٢]
يعقوبى درباره معاويه مىگويد:
«هرگاه از كسى چيزى به وى مىرسيد كه آن را خوش نمىداشت، با بذل و بخشش دهانش را مىبست و چه بسا كه او را سر به نيست مىكرد يا همراه سپاهيان به جنگ روانه مىكرد و او را جلو مىانداخت. بيشتر كار معاويه را مكر و خدعه تشكيل مىداد.»[٣]
[١] - تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٣٧٣؛ ر. ك: فتوح ابن اعثم، ج ٢، ص ١٧٩؛ مروج الذهب، ج ٢، ص ٣٣٧؛ انساب الاشراف، ج ٥، ص ٨٩؛ كامل ابن اثير، ج ٣، ص ١٤٩.
[٢] - النصائح الكافيه، ص ٨٦؛ الامامة و السياسة، ج ١، ص ٣١.
[٣] - تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٢٣٨.