تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٧٦
«كان علىّ بن أبى طالب عليه السّلام عندكم بالعراق، يقاتل عدوه و معه اصحابه و ما كان منهم خمسون رجلا يعرفونه حقّ معرفته و حقّ معرفة امامته[١]؛
على بن ابى طالب با شما در عراق بود. با اصحاب خود عليه دشمنش مىجنگيد، منتها در ميان آنها پنجاه نفر كه حق حضرت و امامتش را چنان كه بايد بشناسند، يافت نمىشد.»
در جنگ صفين على عليه السّلام به عدى بن حاتم فرمود:
«پيش بيا! عدى آن قدر نزديك شد كه گوشش در مقابل بينى على عليه السّلام قرار گرفت.
حضرت فرمود: واى بر تو، عموم كسانى كه امروز با من هستند، بر من عصيان مىورزند و نافرمانىام مىكنند، اما معاويه در ميان كسانى است كه از او اطاعت مىكنند و فرمان مىبرند.»[٢]
از طرفى در آن زمان، رفتار حكّام با مردم عموما اسلامى نبود. نگاهى گذرا به چگونگى برخورد آنان با مردم براى تبيين اين وضعيت كافى است. به عنوان نمونه به مطلب زير توجه فرماييد:
«اهالى افريقا نسبت به ساير ممالك، بسيار مطيع و آرام و فرمانبردار بودند، تا اين كه در زمان هشام بن عبد الملك اعيان و مبلّغان عراقى در افريقا رخنه كردند. آنها با مشورت و تبليغ عراقيان دست به عصيان زدند و پراكنده شدند كه تا به امروز (زمان مؤلف) اين وضعيت ادامه دارد. آنها مىگفتند: به سبب جرم و جنايت عمّال هرگز با اولياى امور خود مخالفت نمىكنيم. مبلّغان عراقى به آنها گفتند: اين عمّال و حكّام تبهكار به امر و اراده پيشوايان منصوب مىشوند و آنها مقصر و مسئول هستند. اهالى افريقا گفتند: بايد آنها را امتحان كنيم.
عدهاى حدود بيست و چند مرد به نمايندگى از مردم افريقا، به ديدار هشام آمدند.
[١] - اختيار معرفة الرجال، ص ٦.
[٢] - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٨، ص ٧٧.