تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٣٨
معاويه پس از صلح با امام حسن عليه السّلام گفت: «رضينا بها ملكا.»[١]
وى و ديگران در مناسبتهاى مختلف، از اين تفكر خويش پرده برداشتهاند.[٢]
معاويه درباره خود گفت: «أنا اول الملوك.»[٣] پس امام، نه خلافت را به آنان سپرد و نه امامت را.
همچنين سعد بن ابى وقاص به معاويه مىگفت: «السّلام عليك أيها الملك.»[٤]
امام حسن عليه السّلام فرمود:
«ليس الخليفة من سار بالجور، ذاك ملك ملكا يتمتع به قليلا، ثم ينقطع لذته و تبقى تبعته؛
خليفه كسى نيست كه با جور و ظلم عمل كند؛ چنين كسى پادشاهى است كه به سلطنت رسيده و مدت كمى از آن بهرهمند شده و سپس لذت آن منقطع گشته است، اما بايد دربارهاش حساب پس دهد.»
از سوى ديگر، از جمله شرايط صلح اين بود كه معاويه حق ندارد، نه خود را امير المؤمنين بنامد و نه امام حسن بن على نزد او شهادتى اقامه كند.[٥] اين ماده به طور قاطع همان مطلبى را كه بيان كرديم تأييد مىنمايد.
اين موضع امام و تعبير حضرت به كلمه «امر» و نيز گنجانيدن ماده فوق در صلحنامه، همانند تعبيرى است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از حكمران روم و قبط
[١] - البداية و النهايه، ج ٦، ص ٢٠٠.
[٢] - آل ياسين، الامام الحسن بن على عليهما السّلام، ص ١١٠- ١١٤، از منابع زير:
تاريخ طبرى، ج ٥، ص ٥٣٤ و ٥٣٦ و ٥٣٧؛ كامل ابن اثير، ج ٣، ص ٢٠٥؛ البداية و النهايه، ج ٦، ص ٢٢٠ و ٢٢١؛ تاريخ ابو الفداء، ج ١، ص ١٨٣؛ مروج الذهب، ج ٢، ص ٣٤٠.
[٣] - تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٢٣٢.
[٤] - المصنف، ج ١، ص ٢٩١.
[٥] - بحار الانوار، ج ٤٤، ص ٢؛ ر. ك: سخنان صدوق( ره) در بحار الانوار، ج ٤٤، ص ٢- ١٩ و علل الشرائع، ج ١، ص ٢١٢ به بعد.