تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٢٩
وى را به خاطر نص رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله جايز نمىدانند.»[١]
٤. ابو زهره راجع به فتاوى صحابه مىگويد:
«... مالك به اعتبار اين كه فتواى صحابه جزء سنت است، به آن عمل مىكرد و اگر احاديث نبوى با فتواى يكى از آنان تعارض مىداشت، قواعد و احكام باب تعارض را اجرا مىكرد؛ اين عمل مالك تمامى احاديث پيامبر، حتى احاديث صحيح را دربرمىگرفت.»[٢]
بد نيست به سخنان شوكانى در اين زمينه رجوع كنيد.[٣]
٥. بعضى از مؤلفان اصول، در كتاب خود بابى گشودهاند تحت عنوان:
«اقوال صحابه در مسائلى كه مىتوان در آن نظر داد، نسبت به اقوال ديگران به سنّت ملحق است. گفته شده: اين مطلب، مختص قول ابو بكر و عمر است.»[٤]
٦. آنگاه كه عمر را از قضاوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله، در مورد زنى كه زن ديگرى را به ضرب چوبى كشته بود، با خبر كردند، «تكبير گفت و بر اساس آن قضاوت نمود و گفت: اگر اين را نشنيده بودم، دربارهاش حكم ديگرى مىكردم.»[٥]
٧. على رغم اين كه عمر را از فرموده پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در مورد زنى كه بعد از افاضه، حيض مىشود خبر دادند، بر نظر خويش اصرار ورزيد.[٦]
٨. در داستان كنيهگذارى به ابو عيسى، على رغم اين كه به عمر خبر دادند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اجازه داده و خودش نيز آنان را تصديق مىكرد، نه تنها از رأى خود
[١] - مجموعة المسائل المنيريه، ص ٣٢.
[٢] - ابن حنبل از ابو زهره، ص ٢٥١ و ٢٥٥ و مالك از ابو زهره، ص ٢٩٠.
[٣] - ابن حنبل از ابو زهره، ص ٢٥٤ و ٢٥٥،( نقل از: ارشاد الفحول، ص ٢١٤).
[٤] - فواتح الرحموت فى شرح مسلم الثبوت، ج ٢، ص ١٨٦؛ التراتيب الاداريه، ج ٢، ص ٣٦٦ و ٣٦٧.
[٥] - المصنف، ج ١٠، ص ٥٧.
[٦] - الغدير، ج ٦، ص ١١١ و ١١٢ از چندين منبع.