تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١١٥
جنگ شركت كردهاى؟ گفت: به من خبر دادهاند كه على نماز نمىخواند.[١]
به معاويه خبر رسيد كه عدهاى از اهالى شام با مالك اشتر و دوستانش مىنشينند و به بحث و استفاضه مىپردازند. به عثمان نوشت:
«كسانى را پيش من فرستادهاى كه شهر و ديار خود را فاسد كرده و شوراندهاند.
خاطرم هيچ آسوده نيست كه مردم تحت فرمانم را به نافرمانى واندارند و چيزهايى به آنها نياموزند كه هنوز نمىدانند و در نتيجه به افراد ياغى و سركش تبديل شوند و امنيت موجود، جاى خود را به شورش بدهد.»[٢]
يكى از اهالى حمص، عثمان را نصيحت كرد و گفت:
«مؤمن را به ايمانش وامگذار! بلكه او را مالى ده كه او را به صلاح دارد (بتواند مخارجش را برآورده كند)؛ امين را بر امانت وامگذار! بلكه او را در كار خويش مورد بازخواست قرار ده! و بيمار را پيش سالم نفرست تا او را سلامت بخشد، بسا خدا به بيمار شفا دهد، اما بيمار، سالم را عليل گرداند. عثمان به او گفت: تو جز خير مرا نمىخواهى، و بر اثر اين نصيحت، زيد بن صوحان و دوستانش را بازگردانيد.»[٣]
جمعى از فرماندهان لشكرى و كشورى شام در برابر سفّاح (سر سلسله عباسيان) سوگند ياد كردند كه تا زمانى كه مروان كشته شد، نزديكانى براى پيامبر يا اهل بيتى كه از او ارث ببرند، جز بنى اميه سراغ نداشتهاند.
[١] - تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٣٠؛ كامل ابن اثير، ج ٣، ص ٣١٣؛ فتوح ابن اعثم، ج ٣، ص ١٩٦؛ نصر بن مزاحم، وقعة الصفين، ص ٣٥٤؛ شرح نهج البلاغه، ج ٨، ص ٣٦؛ الغدير، ج ١٠، ص ١٢٢ و ٢٩٠؛ انساب الاشراف، ج ٢، ص ١٨٤؛ ابن عساكر، ترجمه امام على عليه السّلام، ج ٣، ص ٩٩ و محمودى، نقل از:
ابن عساكر، ج ٣٨، ح ١١٣٩؛ المعيار و الموازنه، ص ١٦٠.
[٢] - انساب الاشراف، ج ٥، ص ٤٣؛ الغدير، ج ٩، ص ٣٢؛ ر. ك: البداية و النهايه، ج ٧، ص ١٦٥.
[٣] - المصنف، ج ١١، ص ٣٣٤.