تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١١٤
منفى حضرت را در قبال بعضى از اركان آن يا كسانى كه هيأت حاكمه آنان را براى بر عهده گرفتن مناصب مهم حكومتى در آينده آماده مىكرد، كم اهميت جلوه داده و اثر آن اقوال را نابود سازند؛ و از سوى ديگر، مواضع مثبت حضرت را در قبال مخالفان هيأت حاكمه يا كسانى كه به ديده رقيب به آنان مىنگريستند، بىارزش و كماهميت سازند.
ز) اعتقاد به جواز توليت و رهبرى مفضول با بودن فاضل، از ديگر رشتهها و فروع اين سياست شوم بود. اين اعتقاد ابو بكر بود[١] كه بعدها به عنوان عقيده معتزله مطرح شد. آنگاه كه همه تلاشهاى آنان در جهت رفعت شأن خلفاى غاصب حق على عليه السّلام خنثى شد و كوششهاى آنان در پايين آوردن مقام و منزلت على عليه السّلام و جعل احاديث باطل در مذمّت وى، و تلاش آنان در جهت به فراموشى سپردن فضائل و كرامات على عليه السّلام از سوى مردم با شكست مواجه گرديد.[٢] آن موقع همه بافتههاى خود را پنبه ديدند و تمام تلاشهاى ناجوانمردانه خود را بر باد رفته.
ح) سياست تجهيل كه از طرف حاكمان ناشايست درباره امت مسلمان، خصوصا مردم شام اعمال مىشد. تنها كافى است كه بدانيم، شخصى از يكى از رهبران و صاحبنظران و انديشمندان شام پرسيد: اين ابو تراب كه امام مسجد بالاى منبر او را لعن مىكند كيست؟ در پاسخ گفت: فكر مىكنم يكى از دزدان و راهزنان فتنهگر باشد.[٣]
در جنگ صفين، هاشم مرقال از يكى از سپاهيان معاويه پرسيد كه چرا در
[١] - الغدير، ج ٧، ص ١٣١، نقل از: سيره حلبى، ج ٣، ص ٣٨٦ و التمهيد باقلانى، ص ١٩٥.
[٢] - ر. ك: اغانى، ج ١٩، ص ٥٩.
[٣] - مروج الذهب، ج ٣، ص ٣٨.