تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٠٩
بود كه ابو بكر را مسموم كرد و در قتل عمر و عثمان شركت داشت.[١]
«پس از شهادت امير المؤمنين عليه السّلام عدى بن حاتم بر معاويه وارد شد. معاويه در مورد محبت على عليه السّلام- كه هنوز روزگار، آن را در دل باقى گذاشته است- پرسيد. عدى گفت: هنوز همه محبت و عشق على عليه السّلام در سينهام جاى دارد و هرگاه ذكرش به ميان مىآيد بر آن افزوده مىشود. معاويه گفت: من چيزى جز از بين بردن ياد او نمىخواهم. عدى گفت: معاويه! دلهاى ما به دست تو نيست.»[٢]
عمرو بن عاص، وليد بن عقبه و مغيرة بن شعبه و ديگران نزد معاويه گرد آمده و به او گفتند:
«حسن ياد پدرش را زنده كرده است. هرچه گفت، مردم او را تصديق كردند و هر فرمانى كه داد، اطاعتش كردند و به دنبالش به راه افتادند و اگر ادامه پيدا كند، عظمت بيشترى به او خواهد داد. سپس از وى درخواست كردند كه حضرت را احضار كند تا او را تحقير كنند ...»[٣].
شواهد تاريخى در اين باره بسيار است.
نشانههاى پيروزى اين سياست در قبال اهل بيت عليهم السّلام به زودى نمايان شد.
همانطور كه ديديم، عمر پرسيد كه چه كسى را مردم پس از وى خليفه مىدانند، اما در پاسخ، يادى از على عليه السّلام نشنيد.
ه) استفاده از بعضى از اعتقادات جاهليت و عقايد اهل كتاب، به منظور تثبيت
[١] - احتجاج طبرسى، ج ١، ص ٤٠٣؛ بحار الانوار، ج ٤٤، ص ٧١.
[٢] - فتوح ابن اعثم، ج ٣، ص ١٣٤.
[٣] - شرح نهج البلاغه، ج ٦، ص ٢٨٥؛ احتجاج طبرسى، ص ٤٠٢؛ بحار الانوار، ج ٤٤، ص ٧٠؛ الغدير، ج ٢، ص ١٣٣، نقل از: ابن ابى الحديد و زبير بن بكار، المفاخرات و جمهرة الخطب، ج ٢، ص ١٢ و شرح نهج البلاغه آملى، ج ١٨، ص ٢٨٨ و اعيان الشيعة، ج ٤، ص ٦٧.