تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٠٢
كعب الاحبار نيز در زمان عثمان به خلافت معاويه اشاره مىكند.[١] معاويه به صراحت گفت كه براى خلافت از روزگار عمر زمينهسازى كرده است.[٢]
ج) سياست تبعيض نژادى: اين سياست را حاكمان ناشايست زمان رواج دادند. از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روايت كردند كه قريش بر ديگران برترى دارد و خلافت اسلام مال قريش است و بنى هاشم را به بهانه اين كه خلافت و نبوت (امامت و پيامبرى) در يك خاندان جمع نمىشود، از اين حكم استثنا كردند، در حالى كه مسأله كاملا برعكس بود و حتى خود عمر اين قاعده را با شركت دادن على عليه السّلام در شوراى شش نفره نقض كرد.
اين سياست را در سهمبندى بيت المال و برترى دادن عرب بر عجم، در مستمرى مجاهدان تعميم دادند و به دنبال آن در مسائلى از قبيل: ارث، ازدواج، آزادى بندگان، نماز و مسائل ديگرى كه فعلا مجال تتبع آن نمىباشد، تبعيض را تداوم بخشيدند.[٣]
[١] - البداية و النهايه، ج ٨، ص ١٢٧.
[٢] - ابن جوزى، الاذكياء، ص ٢٨.
[٣] - در مورد برترى قريش و عرب و سياست زشت تبعيض نژادى، ر. ك: لطف التدبير، ص ١٩٩؛ المسترشد فى الامامه، ص ١١٥؛ الفائق زمخشرى، ج ٢، ص ٣٥٣؛ تلخيص الشافعى، ج ٤، ص ١٤؛ المعرفة و التاريخ، ج ٢، ص ٤٨٣؛ محاضرات راغب، ج ١، ص ٣٥١ و نيز ج ٣، ص ٢٠٨؛ ابن قتيبه، عيون الاخبار، ج ١، ص ٢٦٨ و ٢٦٩ و ٣٣٠؛ المحاسن و المساوى، ج ٢، ص ٢٧٨؛ تاريخ جرجان، ص ٤٨٦؛ الالمام، ج ١، ص ١٨٦؛ التراتيب الاداريه، ج ٢، ص ٢٠ و ٢١ و ٣١٣ و نيز ج ١، ص ٢٠٥ و ٢٠٧ و ٢٠٨ و ٢٢٥ و ٣٣١ و ٤٤٤؛ الخراج، ص ٢٤؛ طبقات، ج ٢، ص ٣٣٨ و نيز ج ٣، ص ٢٩٣ و ٣٣٧ و ٣٣٨ و ٣٤٥ و ٣٤٩؛ المنار المنيف، ص ٥٩ و ١٠٩؛ ميزان الاعتدال، ج ١، ص ٢٣٠؛ الايضاح، ص ١٨٧؛ انساب الاشراف، ج ٢، ص ١٤١؛ عقد الفريد، ج ٣، ص ٤١٢- ٤١٨ و نيز ج ٢، ص ٢٣٣؛ ربيع الابرار، ج ١، ص ٤٠٢ و ٧٩٦ و ٨١٠؛ الاوائل، ج ٢، ص ٦١؛ مالك، الموطأ( مطبوع با تنوير الحوالك)، ج ٢، ص ٦٠؛ تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ١٥٣ و ١٥٤؛ الهدى الى دين المصطفى، ج ٢، ص ٣١٦ و ٣١٧؛ لسان الميزان، ج ١، ص ٣٥٤ و ٤٠٦؛ ابن طيفور، كتاب بغداد، ص ٣٨؛ كشف الاستار، ج ١، ص ٥١ و نيز ج ٢، ص ١٦١ و ٢٢٧ و ٢٩٢- ٢٩٥؛ مجمع الزوائد، ج ٤، ص ١٩٢ و ٢٧٥ و نيز ج ١، ص ٨٩ و نيز ج ١٠، ص ٣٢؛ مسند احمد، ج ٤، ص ٤٧٥؛ المجروحون، ج ١، ص ١٢٩؛ ابو يوسف، الخراج، ص ٤٥- ٥٠؛ الغدير، ج ٦، ص ١٨٧؛ حياة الصحابة، ج ٢، ص ٨٢ و ٢٣٠- ٢٣٣ و ٤١٣ و ٤١٥ و ٤٤٧ و ٧٥٣ و ٧٥٤ و ٨٠١ و نيز ج ٣، ص ٤٨٨، نقل از: طبرى، ج ٥، ص ١٩ و ٢٣ و كنز العمال، ج ٣، ص ١٤٨ و نيز ج ٢، ص ٢١٥ و ٢١٩ و بيهقى، ج ٦، ص ٣٤٩ و ٣٥٠ و ابن سعد، ج ٣، ص ١٢٢ و ٢١٢ و ٢١٦ و از مصادير ديگر.
شرح نهج البلاغه، ج ٨، ص ١٠٩؛ بهج الصباغه، ج ١٢، ص ٢٠٤؛ تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٧٣ و نيز ج ٢، ص ٥٤٩؛ المصنف، ج ١، ص ٤١١ و نيز ج ٤، ص ٤٨٥ و نيز ج ٥، ص ٤٤١ و ٤٧٤ و ٤٧٦ و ٤٩٦ و ٤٩٧ و نيز ج ٦، ص ٤٧ و نيز ج ٧، ص ٢٧٨ و ٢٧٩ و نيز ج ٨، ص ٣٨٠ و نيز ج ١٠، ص ١٠٣ و ١٠٤ و ٣٠٠- ٣٠٢ و نيز ج ١١، ص ٥٥ و ٥٦ و ٥٨ و ٨٦ و ٣٢٥ و ٤٣٩ و همچنين در پاورقىها از منابع گوناگون.
كنز العمال، ص ٢٠٦؛ طبقات ابن سعد، ج ٤، ص ١١٧ و نيز ج ٣، ص ٢١٩؛ شوشترى، قضاء امير المؤمنين، ص ٢٦٣- ٢٦٥ و همچنين كتب ديگرى كه به اين بحث و بحث قوميت و قوميتگرايى پرداختهاند.