وظائف اعضاى بدن (وظائف روح و وظائف متقابل)
(١)
ايمان اعضاى بدن
٢ ص
(٢)
1
- وظايف سر
٨ ص
(٣)
(1)
- مسح سر در موقع وضوء
٨ ص
(٤)
(2)
وظيفه پيشانى
٩ ص
(٥)
بقيه
احكام سجده نماز
١١ ص
(٦)
موارد
وجوب سجده
١١ ص
(٧)
توضيح
دو مطلب درباره سجده
١٢ ص
(٨)
(3)
وظيفه چشمان
١٣ ص
(٩)
(4)
وظيفه گوش ها
١٦ ص
(١٠)
(5)
وظيفى بينى
١٧ ص
(١١)
(6)
وظيفه دهن
١٨ ص
(١٢)
(7)
وظيفه لبها
١٩ ص
(١٣)
(8)
وظيفه زبان
١٩ ص
(١٤)
فصل
اول در آن چه كه زبان آن را به جا مى آورد
٢٢ ص
(١٥)
استغفار
در چند مورد واجب مى شود
٢٤ ص
(١٦)
فصل
دوم در آن چه كه زبان آن را ترك كند
٢٨ ص
(١٧)
(9)
وظيفه رو
٣٣ ص
(١٨)
(10)
وظيفه موها
٣٤ ص
(١٩)
(11)
وظيفه دست ها
٣٤ ص
(٢٠)
(12)
وظيفه پاها
٣٧ ص
(٢١)
(13)
وظيفه عورت
٣٨ ص
(٢٢)
(14)
وظيفه بدن
٤١ ص
(٢٣)
(15)
وظيفه دل(روح)
٤٣ ص
(٢٤)
به
هر حال وظايف دل به اين معنى بر سه گونه است
٤٤ ص
(٢٥)
به
هر حال اين هم پاره اى وظايف روح
٤٦ ص
(٢٦)
(1) خاتمه در وظايف
متقابل
٥٠ ص
(٢٧)
چهار
كلمه جامعه
٥٠ ص
(٢٨)
(2) وظايف والدين و
اولاد
٥١ ص
(٢٩)
(3) وظايف
خويشاوندان
٥٢ ص
(٣٠)
(4) وظايف همسايه ها
٥٢ ص
(٣١)
(5) وظايف دوستان
٥٢ ص
(٣٢)
(6) وظايف بزرگسالان
و خورد سالان
٥٤ ص
(٣٣)
(7) وظيفه عالم و
جاهل
٥٤ ص
(٣٤)
(8) وظايف زن و شوهر
٥٥ ص
(٣٥)
(9) وظايف ثروتمندان
و تهيدستان
٥٦ ص
(٣٦)
(10) وظايف حكومت و
ملت
٥٧ ص
(٣٧)
پاره اى
از وظايف حكومت
٥٧ ص
(٣٨)
پاره اى
از وظايف ملت
٥٩ ص
(٣٩)
(11) وظايف مؤلفان و
خوانندگان
٦٠ ص
(٤٠)
وظايف خواننده ها
٦٢ ص
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
وظائف اعضاى بدن (وظائف روح و وظائف متقابل) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٣ - (٥) وظايف دوستان
آنان بوده آنان را به حق سفارش و نصيحت كنيد به جاى توهين آنان را احترام كنيد و حق آنان را در حضور و غيابشان نگهداريد.
هميشه شما به يارى آنان بشتابيد و از آنان توقع زيادى نداشته باشيد، از بدىهاى آنان عفو كنيد و خوبىهاى خود را در حق آنان فراموش كنيد و از نصيحت آنان ناراحت نشويد:
|
دوست آنست جمله عيب ترا |
همچو آئينه روبرو گويد |
|
|
نه كه چون شانه با هزار زبان |
پشت سر رفته مو بمو گويد |
|
***
|
رفيقى كه غايب شد اى نيكنام |
دو چيز است از او بر رفيقان حرام |
|
|
يكى آن كه مالش بباطل خورند |
دوم آن كه نامش بزشتى برند |
|
به رفيقان پدر احترام داشته باشيد و به رفيقان فقير و محتاج توجه بيشتر
|
دوست آن باشد كه گيرد دست دوست |
در پريشان حالى و درماندگى |
|
|
زنهار از رفاقت با افراد بد و فاسد |
يار بد بدتر بود از مار بد |
|
|
تا توانى ميگريز از يار بد |
مار بد ترا بر جان زند |
|
|
يار بد بر جان و بر ايمان زند |