تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩٩ - ٥ مبانى و مبادى نظرى تعامل بين مذاهب و فرق

مرحوم سبزوارى است. گاهى منطق منظومه مشكل‌تر از فلسفه منظومه است، مباحث بسيار پيچيده‌اى دارد، در آن‌جا اقسام مغالطه را مى‌آورد. اتفاقا ما گاهى براى شوخى يكى از مغالطه‌ها را مطرح مى‌كنيم كه هيچ‌كس نمى‌تواند جواب دهد. مغالطه گاهى مثل دواى ضد ميكروب است، ولى براى رسيدن به سلامت به درد نمى‌خورد. اما خوب است مغالطه را ياد بگيريم تا به گمراهى مبتلا نشويم.

غالب استدلال‌هايى كه فلسفه قلابى ماركسيسم داشت و جرج پوليتسر و ماركس داشتند، مغالطه بود. همين چيزهايى كه بچه‌هاى ما در كتاب منطق مى‌خوانند. آنها همين‌قدر هم متوجه نبودند. جرج پ ليتسر كه استاد دانشگاه فرانسه بود، حرف‌هاى بچه‌گانه مى‌زد. ماركس هم طورى ديگر. همه امور فلسفه و منطق ارسطويى كه اقسام مغالطه را بيان مى‌كند، بسيار مفيد است؛ نه براى اين كه ما طرف را فريب دهيم كه اين كار غير اخلاقى و غير دينى است نه براى اين‌كه ما حق را به دروغ اثبات كنيم كه ممكن نيست؛ بلكه براى اين كه در دام آنها نيفتيم و مشت طرف را باز كنيم.

* ما مى‌خواهيم بحث كمى مشخص باشد. امروزه مشكل ما در برخورد با گروه‌هاى داخلى و فرقه‌هايى كه مسلمان‌اند، ظاهرا بيشتر و شديدتر است تا برخورد با بيگانگان نامسلمان. آيا واقعا نمى‌توانيم محورهايى را كه ائمه عليهم السّلام بيان كردند و قرآن فرموده است، بيان كنيم يا ارائه دهيم كه اين وحدت ما حول همين محورها باشد ك خيلى هم به تعصب و درگيرى و مغالطه كشيده نشود؟

* خيلى از خودى‌ها دوقطبى‌اند. خيلى از خودى‌ها شيعه‌اند، ولى به جاهاى ديگر افتاده‌اند، مثلا پلوراليزم دينى يك بحث است و بحث ديگر، نگاه ما به مسلمانان غير شيعى است. با مسلمانان غير شيعه ما مى‌توانيم به جايى برسيم.