تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٨٩ - ٥ مبانى و مبادى نظرى تعامل بين مذاهب و فرق
كلمه «لا اله الا اللّه» مقدارى مشكل است. ابن حاجب مىخواست كه اين ملّى كمسواد شيعه را نزد پيروانش خجل كند. ملّا بلد نبود، اما گفت: عجب، به ما رسيده بود كه اهل سنت در مسأله امامت حرف دارند و منكرند، شما الآن در كلمه توحيد هم شك پيدا كردى و به ما مىگويى تركيب كن. چند نفر بىسواد- كه دور او بودند- خنديدند و ابن حاجب از ترس جان خود فرار كرد!
اينگونه برخورد كردن اشتباه است؛ فرض كنيم كه او سنّى يا اهل كتاب باشد، بىدين كه نيست. اين مباحثه نيست، توهين و هوچىگرى است. اگر طرف بفهمد كه ما در پى تفهيم اوييم، خيلى فرق مىكند تا اين كه احساس كند ما به هر وسيلهاى شده، مىخواهيم آبرويش را در مجلس ببريم.
* ما در گفتوگو و تعامل، يك اصل ضرورت برخورد اخلاقى داريم كه در آن اختلافى نيست. همه مىگويند بايد برخورد اخلاقى و مؤدبانه داشته باشيم. اما در مورد برخورد حقوقى چطور؟ آيا اين جدال احسن كه فرموديد، شامل اين مورد هم مىشود كه ما آنها را در بيان عقايدشان آزاد بگذاريم؟
* تشخيص مرزهاى دقيق برخورد در عمل، مشكل است. اصل قضيه اين است كه در قرآن آزادى بيان وجود دارد، همچنين در تاريخ زندگى امامان. در قرآن، اولين كسانى كه از آزادى بيان استفاده كردند، ملائكه بودند كه گفتند:
أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ.[١] اين آدم را مىخواهى جانشين خود در روى زمين كنى؟ او سفاك و خونريز و تبهكار است، ما تسبيح و تقديس تو را مىكنيم. خدا نگفت ملائكه از حد خود تجاوز كردند و آنان را مذمت نفرمود. گفت: إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ.[٢]
قضيه استعداد آدم و تعليم اسما به او مطرح مىشود. بعضىها مىگويند:
[١] . سوره بقره، آيه ٣٠.
[٢] . همان.