تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٨٦ - ٤ وحدت اسلامى و تقريب مذاهب

يك داستانى را عرض كنم كه يكى از علماى شيعه نجف در سامرا، پيش يكى از علماى اهل سنت رفته بود. عالم اهل سنت به وى گفته بود: «اليس نصب ابى بكر عند موت النبى لامالة الجماعة رمزا (يعنى دليل خفى) الى خلافته؟ فانّ الصلاة افضل العبادات. فاذا كان قائما مقامه فى العبادات، فكيف فى الامور السياسة العادية؟». اگر من بدذوق مى‌بودم، مى‌گفتم نه من اين حديث را قبول ندارم و صغرا را منكر مى‌شدم. ولى آن شخص اين كار را نكرده بود و گفته بود: «لا شيخنا، بل نص فى خلافته». راوى و عالم اهل سنت خيلى خوشحال شد و پرسيد: «فلم لا تقولون به؟» پس چرا به خلافت ابو بكر قايل نمى‌شويد؟ عالم شيعى گفت: «لا، لا تقول به، لأنّ الرجل كان فى مرضه يهجر»! آن‌گاه عالم سنّى چيزى نگفت.

به‌هرحال اين حديث قابل انكار نيست و قرينه‌دارد و نمى‌توان باور كرد كه شيعه آن را ساخته باشد. در سند اين حديث اسمى از شيعه نيست، كه بگوييم شيعه آن را جعل كرده است. بنابراين در جعل و وضع روايت بايد انگيزه وجود داشته باشد و انگيزه‌اى براى سنّى در جعل مثالب خلفا نيست؛ لذا دليلى وجود ندارد كه بگوييم اهل سنت حديث قلم و دوات را جعل كرده‌اند.

به‌هرحال بهتر بلكه لازم است كه ما همه امور دين خود را از راويان ثقه و صادق بگيريم و در عقايد و فروع خود تسامح نكنيم كه نوعى ظلم به فرهنگ دينى ماست، هرچه را در هر كتاب و از هر ناقل كه شنيديم به خدا و پيامبر و امام نسبت ندهيم و اساس محكم خود را به ابتذال نكشانيم و برادران سنّى ما سزاوارتر از ما به تجديدنظر در علم رجال و طرد روايات خلاف عقل و قرآن هستند، حالا چه وقت دانشمندان متوسط دينى ما به حد بلوغ و پختگى تعقل خود مى‌رسند و از احساسات و تعصبات خود رهايى مى‌يابند، بايد منتظر آينده باشيم.