تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٨٥ - ٤ وحدت اسلامى و تقريب مذاهب

بود و در رأسش پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله بود. مى‌گفت: اشهد انّ محمدا رسول اللّه.

اما در لسان احاديث مى‌بينيم، گاهى ايمان به معناى خاصش- كه تشيع باشد- استعمال شده است، گاهى هم به همان معناى عام كه در قرآن است. ما دليلى نداريم كه همه اطلاقات را قيد بزنيم؛ ولى در مقدارى از روايت شكى نيست كه مؤمن، به معناى شيعه اطلاق شده است. اصطلاح فعلى ما، مأخوذ از احاديث نيست، بنابراين كلمه مؤمن به دو معنى اطلاق مى‌شود.

* آيا در نقل فضايل و مثالب اين افراط و تفريطها صورت گرفته است؟

* احتمال مى‌رود كه راويان غير ثقه شيعه در فضايل اهل بيت عليهم السّلام و راويان اهل سنت در فضايل صحابه غلو كنند و يقينا اين كار را هم كرده‌اند و در آن شكى نيست. اين احتمال هم هست كه راويان غير ثقه شيعه نسبت به صحابه بدبينى خود را اعمال كرده باشند و راويان غير ثقه اهل سنت نيز در حق اهل بيت عليهم السّلام تعصباتى به خرج داده باشند، كه يقينا هردو طرف اين كار را هم كرده‌اند. احتمالا مسئوليت عمده آن به عهده غاليان و ناصبيان است. اما من اين احتمال را نمى‌دهم كه راويان ثقه شيعه در مطاعن صحابه، به دروغ روايت جعل كنند، اين ديگر كار شيعه نيست، مثلا همين حديث دوات و قلم در چهار مورد صحيح بخارى روايت شده است. در يك جا به خليفه دوم نسبت داده مى‌شود كه گفت:

«قد غلبه الوجع»

، گاهى هم به عمر نسبت داده نشده و آمده است كه‌

«قالوا انّه ليهجر».

هرچند هردو عبارت يك معنا دارد و به معناى بيهوده‌گويى است، اما «غلبه الوجع» مؤدبانه‌تر است. اين‌گونه تصرفات از تصرفات محافظه‌كارانه بخارى است و اگر كتاب بخارى را با كتاب مسلم و غيره مقايسه كنيم، براى اين‌گونه تصرفات نظاير ديگرى هم به دست مى‌آيد كه من ذكر آنها را لازم نمى‌دانم.