تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٨٤ - ٤ وحدت اسلامى و تقريب مذاهب

* در باب حوزه‌ها و تربيت در حوزه‌ها چگونه بايد عمل كرد؟

* به تدريج بايد پيش برويم. من در قندهار درس مى‌خواندم. به شما هم گفتم كه در قندهار ما آخوند دينى عالم درست نداشتيم. من شرح مأة عامل را پيش يكى از علماى اهل سنت مى‌خواندم. او خيال مى‌كرد كه من سنّى هستم. يك روز در مسجد تنها بوديم. به من گفت: ما در قندهار هستيم، آمريكايى‌ها هستند، هندوها هم هستند، آنها را مراعات كن؛ اما با شيعه‌ها نه؛ جان و مالشان براى تو حلال است. حال اگر به جاى من، يك طلبه سنّى بود، چه حالى نسبت به شيعه پيدا مى‌كرد؟ خوب وقتى استادش اين‌طور حرف بزند، چون به استادش علاقه دارد، اعتقاد پيدا مى‌كند و معلوم است كه عاقبتش چه مى‌شود. من نمى‌خواهم تنها او را محكوم كنم. در بين علماى ما هم اين‌گونه افراد را داريم. اين افراط و تفريط در بين ما هم هست. يا عوام‌پرستى است يا قصور انسان است و قصور انسان در استفاده از مدارك است. بايد آهسته آهسته كار كنيم. من گمان مى‌كنم كه اوضاع اجتماعى- سياسى اين مشكلات را درست مى‌كند.

* بعضى بين مؤمن و مسلم فرق مى‌گذارند و مؤمن را به شيعه تفسير مى‌كنند. آيا چنين چيزى در روايات هست؟

* قرآن مجيد مى‌گويد: قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ‌.[١] در اين آيه شريفه اسلام به معناى مجرد اقرار است، ايمان، همان اعتقاد جازم قلبى است، اين فرق بين اسلام و ايمان در قرآن مجيد است. اسلام همان تسليم شدن به حكومت اسلامى است كه در مدينه‌


[١] . سوره حجرات، آيه ١٤.