تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٨٢ - ٤ وحدت اسلامى و تقريب مذاهب
مىكنند. يكى نيست از ما حمايت كند. محدث نورى گفت: اسم على عليه السّلام در قرآن آمده، مخالفان حذفش كردند.
اين سردار كابلى كه كتاب المراجعات را ترجمه كرده، در لاهور بود و از افغانستان به لاهور رفت و بعد به ايران آمد و مرد فاضلى هم بوده است. گفت:
من نشسته بودم كه محدث نورى اين حرف را زد. طرف مقابل گفت: خوب چرا شما كتاب نمىنويسيد؟ شما كه وارثان جدّ ما هستيد، پولش را هم من مىدهم. محدث نورى هم فريب خورد و كتاب فصل الخطاب را نوشت. سردار مىگويد: يك وقتى من رفتم سفارت هندوستان در تهران، ديدم كه يك نفر ديپلمات انگليسى با ريش تراشيده و كروات آمد و گفت: سردار كابلى من را شناختى يا نه؟ گفتم: نه. گفت: خوب نگاه كن، من همان آقاى سيدى هستم كه گريه مىكردم پيش محدث نورى و تو هم نشسته بودى. ما وظيفه داشتيم و بايد اين كار را مىكرديم.
يك وقت در دمشق، يك كنفرانسى بود، درباره تقريب مذاهب افغانستانى. يكى از مردم كمسواد سوريه در شام آمد و گفت: چرا آمدهايد اينجا نشستهايد؟ چه اتحادى بين ما و شما هست؟! بين ما و شما هيچ اتحادى نيست، شما قرآن را قبول نداريد، شما مىگوييد: قرآن تحريف شده است، محدث نورى دو هزار روايت نقل كرده و مىگويد قرآن تحريف شده است، به ام المؤمنين هم فلان و فلان نسبت مىدهيد. من گفتم: اگر راست مىگويى و دروغ نمىگويى، من نمىگويم تو دروغ مىگويى، شايد تو ديده باشى كه ما دو هزار حديث داريم، من تحدى مىكنم كه هركس بيست روايت با سند و مدرك معتبر بياورد كه شيعه در مورد تحريف قرآن نقل كرده باشد، من به او يك انعام و جايزه خوبى مىدهم و من هم از آخوندهاى مفلس نيستم، خيلى پولدار هستم. خنديدند، گفتند جدى مىگويى؟ گفتم: بله، من خيلى پولدار