تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٨١ - ٤ وحدت اسلامى و تقريب مذاهب

بيشتر دوست دارند. مى‌آيند از من سؤال مى‌كنند، وقتى كه صحبت مى‌كنيم، گوش مى‌كنند. روز عاشورا، من دو ساعت ايستاده، درباره امام حسين عليه السّلام صحبت كردم، همين سنّى‌ها نشسته بودند. آنها اصلا عادت ندارند، نيم ساعت بيشتر بنشينند؛ اما آنها نشستند و تا آخر گوش كردند. مكرر به من مى‌گفتند كه وقتى تو در تلويزيون صحبت مى‌كنى، زن و شوهر به همديگر مى‌گويند بيا رفيقت آمده. از بس كه من را دوست دارند، آنها اهل سنت هستند.

ما الن در سراسر افغانستان شوراى علما داريم، در وزارت عدليه هم ثبت شده است. شوراى اخوت اسلامى داريم، الآن نشريه پيام اخوت داريم. شما در قم نشسته‌ايد و شايد براى شما ساده تلقى مى‌شود، اما من اهميت اين را مى‌فهمم. كار به جايى رسيده است كه همين شيعه كه زمانى در افغانستان به عنوان كافر و رافضى و على‌پرست ياد مى‌شد، رسميت مذهبش در مجلس مؤسسان تصويب شد و از پنجاه نماينده شيعه و چهارصد و پنجاه نماينده سنّى، يك نفر مخالفت نكرد. همه رسميت فقه شيعه را قبول كردند و با اتفاق آرا تصويب شد. اين چيزى كه در افغانستان تصويب شد، عراق ندارد، بحرين ندارد، لبنان ندارد، با اين كه اكثريت آنها شيعه هستند.

البته وهابيت هم نمى‌گذارد كه شيعه و سنّى با هم يك‌جا جمع شوند.

افراطيون خود ما هم همين‌طور. در همين اثنايى كه ايران صدها هزار دلار براى تقريب مصرف مى‌كند، يك آخوند كم‌عقل بلند مى‌شود در ضد تقريب چيزهايى مى‌نويسد و چاپ مى‌كند، خوب معلوم است كه او نمى‌فهمد. شايد اين قضيه را شنيده باشيد كه يك نفر مى‌گفت، ما پيش سردار كابلى نشسته بوديم، ديديم كه آقاى سيد معممى آمد و با حال گريان گفت: وا جدّا محمد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله. محدث نورى گفت: چرا گريه مى‌كنى؟ گفت: اين سنّى‌ها مى‌گويند: چرا اين على شما نامش در قرآن نيامده است و به مذهب ما توهين‌