تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٧٣ - ٤ وحدت اسلامى و تقريب مذاهب
* گفته مىشود كه اين بيعت و نماز خواندن حضرت على عليه السّلام با آنها و كلّا همه اينها از روى اضطرار و تقيه بوده است؛ يعنى اگر قدرت داشتند، اين كار را نمىكردند، شما اين را تصديق مىفرماييد؟
* نه، بايد در صحبت كردن دقت كنيم و در ظواهر هم بدون دليل تصرف نكنيم؛ بلكه با قراين صحبت كنيم. مثلا وقتى امام باقر عليه السّلام يا امام سجاد عليه السّلام مىفرمايند:
«الاسلام ما عليه ظاهر الناس من شهادة أن لا اله الّا اللّه و أنّ محمدا صلّى اللّه عليه و اله رسول اللّه»
، جاى تقيه نبوده است. بايد دليل قاطعى پيدا شود. اما روايتهاى ارتداد اصحاب، در كتب خودشان زياد است و من در عدالة الصحابه آنها را آوردهام كه گفتهاند: صحابه مرتد شدند. از روايتهاى ارتداد در منابع ما فقط يك مورد صحيح السند است. در اين روايات ارتداد را به معنى ارتداد از امامت تفسير مىكنيم؛ نه به معناى ارتداد از اصل اسلام. اينها در غدير، امامت را قبول كردند، اما بعد پس كشيدند. بايد بنشينيم تمام روايتهايى را كه هردو طرف نقل كردهاند، بررسى كنيم و مسأله سادهاى هم نيست كه من بگويم آن روايتهايى كه درباره كفر و فسق وارد شده، بيش از يكى دوتا از سندهاى آنها معتبر نيست و خداحافظ شما. سؤالى كه شما كرديد، خيلى پيچيده است، بايد بنشينيم پنج- شش ماه صحبت كنيم و نتيجهاش آن چيزى است كه من فكر مىكنم.
* امامان شيعه چقدر در پى تقريب مذاهب بودهاند؟ يك نظر اين است كه مداراى ائمه از روى تقيه بوده است؛ ولى نظر ديگر اين است كه براى تقريب مذاهب بوده است، شواهد و دلايل تاريخى اين نظر چيست؟
* شكى نيست كه على عليه السّلام با آنها اختلاف نظر داشته است. يك نظر افراطى اين است كه ائمه كه در رأس آنها على عليه السّلام است، با خلفا هيچ سر و كار