تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٧١ - ٤ وحدت اسلامى و تقريب مذاهب

* بله، به دست ما نيست. نه اين كه هيچ نمى‌فهميم؛ يعنى مباشرت ممتد مى‌خواهد كه بفهميم اين مقصر است يا قاصر. خيلى اوقات ما مثلا ده سال با يك نفر رفيق هستيم، ولى او را از لحاظ روان‌شناسى هنوز درست درك نكرده‌ايم. بعد از ده سال مى‌فهميم كه مثلا او كج‌سليقه است؛ اما ثبوتا معلوم است. به نظر من الآن مقصر خيلى كم است و معاند هم فقط در دوره انبيا بوده است. پيامبران عليهم السّلام معجزات ارائه مى‌كردند، ولى آنها قبول نمى‌كردند. به شق القمر يك نفر مسلمان نشد، اين شما و اين كتب تفسير و حديث و تاريخ.

آنها معاند بودند، اما در دوره‌هاى بعد از نبوت- دوره‌هاى ما كه امام هم نيست و علما هستند- اينها معجزه هم ندارند، بنابراين مى‌توان پذيرفت كه غالبا مخالفان قاصرند و مقصر نيستند و روز قيامت معذورند.

* بحث‌هاى ديگرى پيش مى‌آيد، مثل آن روايت كه «بنى الاسلام على خمس» و يكى از آنها مسأله ولايت است يا مثلا خيلى از علما گفته‌اند، اصول دين پنج تا هستند؛ يعنى امامت را هم جزء اصول دين مى‌دانند؛ اينها را چطور مى‌شود جواب داد؟

* اين حديثى كه نقل كرديد، يك حديث صحيح است و سندش هم صحيح است، و يك حديث هم نيست؛ بلكه چند حديث است. درست است كه‌

«بنى الاسلام على خمس»

ما به اين حديث اعتقاد داريم و بايد معتقد باشيم، و الّا شيعه نيستيم، و من خودم به اين حديث اعتقاد دارم، منتها يك بحث در ولايت اين است كه ولايت را چگونه معنا مى‌كنيم. بله، اسلام بر پنج چيز بنا شده است:

نماز، روزه، زكات، حج و ولايت؛ يعنى به اصطلاح، يك ولايت داريم، يك مرتبه ولايت را به معنى حكميت و مالكيت مى‌گيريم، ولىّ امر، مالك امر و زمامدار است و يك دفعه ولايت، به معناى محبت و دوستى است‌ وَ الْمُؤْمِنُونَ‌