تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٧ - ٤ وحدت اسلامى و تقريب مذاهب

٤ وحدت اسلامى و تقريب مذاهب‌[١]

* مختصرى درباره زندگى‌نامه علمى و فرهنگى خودتان مطالبى را بفرماييد؟

* بسم اللّه الرحمن الرحيم. بر اساس شغل پدرم كه در دواير نيمه‌دولتى در شهر قندهار كار مى‌كرد، من هم در اتاق بازرگانى آن‌جا، تقريبا از اوايل بلوغ رسما كار مى‌كردم. احساس مى‌كردم كه اين نوع زندگى، زندگى بيهوده‌اى است. اصرار كردم و با اعتصاب غذا، پدرم را راضى كردم كه بروم درس بخوانم. چند ماهى در همان شهر قندهار درس خواندم. استاد عالمى نداشتيم.

بعد رفتم در مناطق مركزى افغانستان به نام جاغورى [از مناطق استان غزنى‌]، در آن‌جا هدايه، سيوطى و حاشيه ملا عبد اللّه را به مدت هشت ماه خواندم و بعد رفتم نجف و دوازده- سيزده سال در نجف بودم. اولين كتابى كه تأليف كردم، صراط الحق در سله جلد درباره علم كلام بود. سپس آمدم قندهار و در آن‌جا كتب ديگرى هم تأليف كردم. بعد از اين‌كه كمونيست‌ها به افغانستان آمدند، به عربستان سعودى رفتم و از آن‌جا به زينبيه دمشق رفتم. روزانه به طلاب افغانى و غير افغانى، هفت درس مى‌دادم. بعد هم به قم آمدم. در قم، حركت‌


[١] . اين گفت‌وگو را فصلنامه هفت آسمان در سال ١٣٨٤ صورت داده است.