تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٧ - ٢ تعامل اهل سنت و شيعه، ضرورت ها و پيامدها

نيستند. مذهب شيعه اين همكارى و برادرى را حرام نمى‌داند و هيچ قيدى وجود ندارد. حتى با آنها كه به خدا اعتقاد ندارند، انسان گفت‌وگو مى‌كند. مگر اسلام دين جهانى نيست؟ ما اسلام را چگونه ترويج مى‌كنيم؟ آيا بايد فوق اراده انسان‌ها عمل كنيم؟

هفته گذشته فردى ژاپنى- كه مشاور يكى از وزارت‌خانه‌ها در كابل بود- آمد و گفت: من مى‌خواهم مسلمان و سپس شيعه شوم. اول كمى با او راجع به اسلام و تشيع صحبت كردم. سپس شهادتين را گفت و شيعه شد. بعد به من گفت: مى‌دانى چرا شيعه شدم؟ من در لبنان بودم كه حزب اللّه با اسراييل مى‌جنگيد، با اين‌كه با اسراييل جنگ داشت، در عرض آن كار، مؤسسات خيريه هم براى تعليم و تربيت و ... داشت و كارهاى عام المنفعه هم براى مردم لبنان انجام مى‌داد. من خوشم آمد و مسلمان شيعى شدم. مردم روى احساسات خود مسلمان مى‌شوند، يا برمى‌گردند.

قرآن مى‌گويد: وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً،[١] وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ‌.[٢] آنان از روى عواطف و اخلاق مسلمانان بيشتر تحت تأثير قرار مى‌گيرند تا به وسيله كبرى و صغرى و برهانيات و صناعات خمس منطق.

اينها براى عده‌اى از خواص است.

ما از همين راه استفاده كرديم. بعد از سقوط طالبان، من به كابل رفتم. از سراسر افغانستان از مناطق شيعه، مردم شيعه به كابل آمدند و با من صحبت كردند. من در طول عمر خود اين‌گونه اجتماع مردم شيعه را نديده بودم.

مجموع صحبت‌هاى آنها اين بود كه يك عده از طالبان كه وهابى بودند، مى‌خواستند مثل برنامه‌اى را كه نصارا در اندلس و اسپانيا بر مسلمانان آوردند، در افغانستان براى شيعيان افغانى اجرا كنند، يا كشته شوند، يا به دهان‌


[١] . سوره بقره، آيه ٨٣.

[٢] . سوره عنكبوت، آيه ٤٦.