تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٦ - ١ زندگى نامه خودنوشت
زندهاند و پدر و مادرم بحمد اللّه تاكون در قيد حيات به سر مىبرند.
من گاهى آنچنان مفلس بودم كه نان براى خوردن نداشتم. گاهى هم پول زياد در اختيار من بوده؛ ولى هيچگاه صاحب پول شخصى نشدهام و اين موضوع تنها در علم خداوند است كه من در پولهاى مردم و بيت المال كه در اختيارم بوده، چگونه تصرف كردهام.
من در طول دوران جهاد عليه كمونيستها، از جنگيدن با دشمن خسته نشدهام؛ ولى آنچه مرا رنج فراوان داده، جنگهاى داخلى بين خود مجاهدين بود كه جمعى احمق و فاسق، مسلمانان و مؤمنين را به جان هم انداختند و جمعى از مجاهدين عزيز ما را به شهادت رسانيدند.
حركت اسلامى به خاطر شيعه بودن و علاقهاى كه به استقلال و عدم وابستگى داشت، مورد بىمهرى دولتهاى همسايه قرار گرفت و ناراحتىهايى را هم تحمل كرد، ولى تاكنون جان سالم به در برده است. ما از دولت ايران توقع همكارى داشتيم؛ ولى عكس آن واقعيت يافت كه عجيب بود.
من به حق و ناحق مورد علاقه بسيارى از مؤمنين افغانستان بودهام و قهرا مورد رشك جمعى هم واقع شدهام و در مقابل، مدح مداحان، تهمت و ناسزاگويى بدخواهان را نيز زياد شنيدهام. هركسى كه مشهور شود، چنين حكمى دارد و بايد صبر كند.
در مجموع عمرم، غالب از نظر بدنى راحت بودهام و حالت مريضى من و اهل خانه من بحمد اللّه كوتاه بوده است. مهمترين مريضى من فعلا، نقص كليههاى من است كه طبق گفته دكترهاى آلمان و انگليس يك كليه من به كلى از كار افتاده و ديگرى بسيار كم (شايد ٣٠ درصد) كار مىكند و بر اثر آن، فشار خون من بالا مىرود و بايد از خوردن گوشت و نمك و حبوبات و تخممرغ و غيره پرهيز كنم كه امر مشكلى است، ولى درد و رنجى تاكنون حس نكردهام و