تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠٣ - ٥ مبانى و مبادى نظرى تعامل بين مذاهب و فرق
* فقها و بزرگان شيعه در بحث وحدت همواره پيشقدم بودند. اما چه شد كه اين وحدت اتفاق نيفتاد؟ آيا دست دشمنان در پس پرده است يا نه؛ مسايل داخلى دنياى اسلام هم هست، يعنى آيا مشكلاتى در درون خودمان اعم از شيعه و سنّى وجود ندارد؟ اين مشكلات را توضيح بفرماييد؛ در واقع چه چالشها و مشكلات جديدى باعث شده كه ما به وحدت نرسيم؟
* سه- چهار عامل دارد؛ اولا ما نمىتوانيم بگوييم شيعه پيشقدم بوده است و هرچه تقصير است به گردن اهل سنت است. البته شيعهها به حكم انسانيت خود پيشقدم بودند. چون خوش داريم كه در جايى آرام و مسالمتآميز به عنوان يك انسان زندگى كنيم. به عنوان يك متدين هم دلمان مىخواهد كه با سنّىها مراوده و دوستى كنيم، كه دين اسلام محفوظ بماند. مذهب يك شاخه است و دين اصل است. در سرحدّات و مرزهاى كشور ايران همه سنّىاند.
شما نمىدانيد كه وهابيت از اختلافات ما چقدر استفاده مىبرد. سرحدات شما در شمال و غرب و در شرق سنّىاند. آزادى بدهيد و بگذاريد آنها كتابهاى خود را چاپ كنند تا كتابها را از سعودى نياورند. البته مراقب هم باشيد تا اگر كسانى خواستند توطئه كنند، جلوگيرى شود.
* البته اين يك قاعده كلى است كه هرقدر فعاليتهاى اعتقادى محدود مىشود، از آن طرف زيرزمينى مىشود.
* يك مانع ديگر، متعصبان طرفيناند. شيعه واقعا بعد از برقرارى نظام جمهورى اسلامى ايران خيلى براى تقريب زحمت كشيده است. خيلى جلسات در تهران داير شد و آخرين جلسه در اصفهان بود. ولى يك عده متعصب احساسات اهل سنت را تحريك مىكنند.
|
خواجه پندارد كه طاعت مىكند |
غفلتا بر خويش لعنت مىكند |
|