تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠٠ - ٥ مبانى و مبادى نظرى تعامل بين مذاهب و فرق
يكبار ما مىخواهيم همكارى داشته باشيم، فقط بحث گفتوگو نيست.
گفتوگو به اين معناست كه تو بر حقى يا من.
يكبار قضيه، همكارى بر اساس وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى[١] است. اين روش به نظر من خيلى ساده است و عملى هم شده است و مىشود. دليل آن اين است كه مشتركات زيادى داريم. ما در اصول دين، در توحيد، نبوت و معاد با اهل سنت هيچ اختلافى نداريم. ما در افغانستان براى ايجاد وحدت از همين سه اصل استفاده مىكنيم. شوراى اخوت اسلامى بين علماى شيعه و سنّى در چند جاى افغانستان داير است و با هم كار مىكنيم.
مسأله امامت از نظر آنها داخل فقه است. اگر يك موقعى آنها تندى مىكنند، به خاطر تعصبات و نادانى است، و الّا آنها اين را از فروع مىدانند، نه از اصول. به نظر ما هم، امامت از اصول مذهبى ماست، نه از اصول دين.
دختر دادن به سنّىها و دختر گرفتن از آنها جايز است. احكام اسلام بر آنها مترتب مىشود. اگر كسى امامت را منكر شود، عدل را هم منكر شود، از مذهب شيعه خارج مىشود، نه اين كه از دين خارج شود. اين خيلى ساده است.
* عدل را كه كسى منكر نمىشود. كسى واقعا منكر عدل نيست.
* بحث عدل يك بحث عقلى است. آنها مىگويند: ممكن است خدا انبيا را به دوزخ ببرد يا شيطان را به بهشت ببرد. خدا هر كارى بكند، مالك است. ما مىگوييم: اين ظلم است و بر خدا قبيح است. در بحث جبر و اختيار به نظر شيعه جبر و كسب مستلزم ظلم بر دوزخيان است. ولى هيچ مسلمانى نگفته كه خدا ظالم است، بلكه مىگويند خدا عادل است، يعنى بحث صغروى است نه كبروى. گمان نمىكنم كه كسى به خاطر عدل به شيعه زخمى وارد كرده
[١] . سوره مائده، آيه ٢.