تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩٥ - ٥ مبانى و مبادى نظرى تعامل بين مذاهب و فرق
بنشينيم و بگوييم كه امام حسين عليه السّلام يا پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را دوست نداريم، فقط ايمان عقلى و منطقى و ارسطويى داريم، شعار دروغ و خلاف واقع است.
روشهايى كه عقلا تا امروز دارند، در منطق بيان شده و دستهبندى شده است كه از چه راهى استفاده مىكنند. برخى هم اين را بر آيه مباركه ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ[١] تطبيق مىكنند كه مراد آيه اين است؛ يكى از اشتباهات دانشمندان ما اين است كه معانى لغوى قرآن را بر معانى اصطلاحى علوم روز تطبيق مىكنند كه اين اشتباه است. اما من گمان و بلكه يقين دارم كه اين آيه به همان روشهاى عقلايى و منطقى اشاره دارد. نمىخواهم بگويم كه قرآن با زبان منطق ارسطويى صحبت كرده است، اما قابل تطبيق بر آن است؛ حكمت همان ماده برهانى است. موعظه حسنه هم خطابه است و «جادلوا» همان مجادله مصطلح منطق است. اگر يك كمى فكر كنيم، اين تفسير قابل پذيرش است. قرآن مغاله را قبول ندارد؛ چون احسن نيست. مقدمات يا ضرورى است يا ضرورى نيست و نظرى است، ولى باز قطعى است، در برهانيات از اين مواد استفاده مىكنيم. در اينجا احساسات وجود ندارد و عقلى صرف است. وقتى كه از آن بگذريم و به خطابه برسيم، طبعا در خطابه پاى احساسات به ميان كشيده مىشود. در موعظه آدم از احساسات طرف استفاده مىكند، اين يك نوع زرنگى مذاكرهكننده است كه چه كسى مىتواند در عرض يكى- دو روز، روانشناسى طرف را بفهمد، از احساسات او استفاده كند، يا حداقل او را به همان باورهايى كه دارد، ملزم كند و باورهاى خودش را اجرا كند و از آن نتيجهاى بگيرد و او را به سوى حق دعوت كند. همين چيزهاى كلى و صناعات خمس كه ما در منطق داريم، متكفل اين قضيه است.
[١] . سوره نحل، آيه ١٢٥.