تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٧٠ - ٤ وحدت اسلامى و تقريب مذاهب

به حق مى‌رسيد. يك دسته هم هستند كه خدا مى‌داند كه اگر براى تحقيق هم مى‌رفتند، به حق نمى‌رسيدند. يك دسته هم قاصرند. تمييز بين قاصر و مقصر در مقام اثبات، ممكن است محل اشتباه واقع بشود. من الآن به حقيقت نرسيدم، شايد از بى‌باكى‌ام باشد، شايد قاصر باشم و شايد هم مقصر، اما در مقام ثبوت دو مفهوم كاملا روشن است. مقصر كسى است كه يا به خاطر ضعف استعداد خود؛ مثلا امروز حتى بسيارى از آخوندهايى كه درس خارج مى‌خوانند، قصور دارند كه بيايند در بحث نبوت درست تحقيق كنند. بحث پيچيده است و يك چيز روشنى نيست. يك كسى را مى‌خواهد كه تمام عمر خود را گذرانده باشد و بگويد كه فصاحت قرآن و قراين آن را پيدا كردم و به نبوت پيامبر اسلام معتقد شدم. شبهات هم زياد است. قاصر دو مصداق دارد، يك مصداقش آن است كه از نظر ضعف عقلى و فكرى نمى‌تواند قضيه را درك كند. خدا به او استعداد بيش‌ترى نداده است. يا ضعف فكرى ندارد، اما موانع وجود دارد؛ مثلا ده سال پيش را فرض كنيد، كمونيست‌ها در چين و شوروى قدرت قاهره داشتند. كسى جرأت نمى‌كرد كه نام خدا را بياورد و به هزار نيرنگ محيط را يك قسمى به وجود آورده بوند كه همه را به الحاد سوق داده بودند. براى آنها موانع وجود داشت، مستضعفين كه‌ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا[١] همين‌ها هستند. بين قاصر و مقصر در مقام ثبوت، هيچ التباس و اشتباهى وجود ندارد و عقاب قاصر عقلا غلط است، آنها مستحق عقاب نيستند، ولو در دنيا بر آنها احكام وضعى كفار مترتب گردد؛ مثلا بگوييم همه كفار نجس هستند. اين احكام وضعى دنياست و ربطى به آخرت ندارد.

* آيا مى‌توانيم بگوييم جاهل مقصر خيلى كم است و تشخيص آن هم به دست ما نيست؟


[١] . سوره نساء، آيه ٩٨.