تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٦٢ - ٤ وحدت اسلامى و تقريب مذاهب
عقل و چه از نظر حس، امروزه اكثريت كفار، چه رسد به اكثريت مذاهب اسلامى، قاصر هستند و حجت بر آنان تمام نشده است.
مسأله نبوت، خصوصا مسأله ختم نبوت، بحث نظرى است. به كسانى مقصر گفته مىشود كه عمر خود را در آن رشته طى كردهاند، بقيه مردم همه اهل تقليد هستند. من اعتقاد دارم كه اگر- نعوذ باللّه- مذهب شيعه در روز قيامت خلاف واقع باشد، اكثر ما حوزوىها قاصر هستيم، چه رسد به مردم عوام. چون مسايل پيچيده شده است، روزبهروز هم پيچيدهتر مىشود، كسى نمىتواند حكم كند كه مخالف نظر من كافر شده، يا در روز قيامت مستحق خلود در جهم است. بنابراين هركس اصول ثلاثه اسلام، توحيد، نبوت و معاد را قبول كند- و ضمنا از تتمه نبوت اين است كه ضروريات اسلام را انكار نكند- مسلمان است و احكام اسلامى بر او جارى مىشود و مال و جانش محترم است.
از اين نكته بگذريم؛ مسأله ديگر اين است كه شيعه در اقليت است. ما مىخواهيم به اسلام خدمت كنيم و نمىتوانيم بدون سنّىها اين كار را بكنيم.
وهابيت دشمن جان و مذهب و ناموس ماست. در پاكستان، بوسنى و جاهاى ديگر و در عراق امروزى، ما مىبينيم كه وهابيت با شيعه چه كار مىكند. ما يك كمربند امنيتى مىخواهيم و اين در صورتى درست مىشود كه با برادران اهل سنت همكارى داشته باشيم. بنابراين لازم است كه براى حفظ خودمان، و براى صميمت و عدم سستى و فشل وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا[١] كه با اهل سنت همكارى داشته باشم. پس معناى وحدت اسلامى در بعد نظرى، همكارى كردن در مشتركات دينى است كه زياد هم هستند.
در بعد عملى، توهين نكردن به مذهب ديگرى، نشكستن غرور طرف و بدگويى نكردن به رهبران مذهبى آنها مهم است. چه مىشود اگر در سخنرانى
[١] . سوره انفال، آيه ٤٦.