تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٦٠ - ٤ وحدت اسلامى و تقريب مذاهب
السند شيعه را جمع كرده بود، يازده هزار و چندصد حديث مىشد. بعد در همين اثنايى كه كار مىكردم، اشكالهاى مهمترى در علم رجال پيد شد- در اسناد روايت- كه تا امروز هم در كتب رجالى، كسى آنها را عنوان نكرده است.
بعد شش جلد كتاب به نام معجم الاحاديث المعتبرة نوشتم. چهار سال براى آن زحمت كشيدم، دو سال در ايران و دو سال هم در پاكستان- كه استخوانهاى زانوى من به خاطر نوشتن آن كتاب، ساييده شد- آن را نوشتم و كارهاى كامپيوترى آن هم در پاكستان انجام شد. ولى در همين اثنا اشكالات ديگرى در علم رجال به نظرم رسيد، يك قسمت از كتابهايى كه الآن به عنوان منابع حديث ما معروف است، سند درستى در نسبت نسخ آنها به مؤلفانشان وجود ندارد، وقتى خود كتاب مدرك صحيح نداشته باشد و به طور معتبر نرسيده باشد، آن سندى هم كه در كتاب، حتى معتبر باشد، به خاطر جهالت نسبت نسخه كتاب به مؤلفش بىاعتبار مىشود.
من سپس رفتم به نجف و در آنجا با آيت اللّه سيستانى صحبت كردم.
ايشان در علم رجال انصافا وارد هستند، در قم با بعضى از علما صحبت كردم، بعضىها متوجه سؤال شدند و نتوانستند جواب بدهند و بعضىها هم اصلا متوجه سؤال نشدند. من آن كتابها را نوشتم، ولى چاپ نكردم. بعد تعليقههاى بحار را نوشتم، الآن هم يك تعليقه ديگرى بر كتاب جامع الاحاديث مىنويسم، كه تقريبا تعليقه احاديث شيعه تمام مىشود تا آدم بفهمد كه سند آنها چيست. من دو كتاب هم درباره علم رجال و يك كتاب هم درباره عدالة الصحابة نوشتم و تمام مبانىاى كه در تعليقه بر بحار به كار بردم، در بحوث فى علم الرجال (چاپ چهارم) ذكر شده است. الآن ظاهرا نسخههاى اين كتاب در اينجا تمام شده و بعد اين كتاب مشرعة البحار الأنوار را در بيروت، آقايان اهل علم شيعه سعودى چاپ كردند و دوباره تجديد چاپ شد و حتى