تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٩ - ٤ وحدت اسلامى و تقريب مذاهب
مطالعه كردم. در آن وقت من خارج فقه و اصول مىخواندم، ولى جايى نمىرفتم. ماه محرم، روزهاى پنجشنبه، جمعه و ديگر تعطيلات همه را مطالعه مىكردم. به مدت سه سال سطوح را خواندم و بعد هم درسهاى خارج خودم را نوشتم. كتابهاى مهم فقهى و اصولى را با درس خارج مطالعه كردم و صراط الحق را نوشتم و در همان نجف، سه جلد آن طبع شد.
بعد رفتم به افغانستان كه قضاياى ماركسيزم مطرح بود. درباره ماركسيزم، عقايد اسلامى، اقتصاد معتدل، دين، اقتصاد و متافيزيك از نظر رئاليسم، و چيزهايى كه نسل جوان آنجا احتياج داشت، كتابهايى نوشتم. در كلام و در فقه كتبى را نوشتم. يك كتاب درباره سياست نوشتم. كتاب تصويرى از حكومت اسلامى در افغانستان را نوشتم. كتابى در زمينه اخلاق نوشتم؛ زيرا به نظر من كتابهاى خلاقى فعلى اسلامى نبود. كتابهاى اخلاقى نيز كه امروز است، اسلامى نيست. دو رساله كوچك در تفسير، يك كتاب تحقيقى درباره اسناد احاديث بحار الانوار نوشتم و الآن مىخواهم بر جامع الاحاديث به همان روشى كه در بحار به كار بردم، يك تعليقه بزنم. در مجموع در علوم مختلف دينى يكصد كتاب نوشتهام و كاغذهاى سفيد را سياه كردهام.
* انگيزه شما از نگارش كتاب مشرعة بحار الأنوار چه بود؟
* من در لندن بودم، يك نفر مرا سوار ماشين كرد و گفت: مىخواهم روايتهاى معتبرى كه درباره ظهور حضرت [مهدى (عج)] يا رجعت است، بفهمم كه روايتهاى معتبر مذكور كدام هستند. او هم از اهل علم بود، قبلا سفير افغانستان در ليبى و از محصلان حوزه علميه قم بود. گفتم: خوب، كارى براى شما مىكنم؛ وقتى آمدم اينجا، به نظرم رسيد بهتر است كه بر تمام بحار تعليقه بزنم. پيش از اين در دوران جهاد افغانستان، من تمام احاديث معتبر