تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٠ - ٣ شيعه و اهل سنت، مشتركات و اختلافات

و اساسا اين موضوع از واضحات تاريخى است و قابل انكار هم نيست.

اهل سنت خلافت را منصب انتصابى الهى و منصوص نمى‌دانند، كه مسأله مورد اختلاف واقع گردد؛ بلكه اتكاى آنها به بيعت مردم است، كه كسى منكر آن نيست. بنابراين، مدعاى سنّيان از جانب شيعيان انكار نشده است و نمى‌شود. و لذا اهل سنت از اين جهت نبايد نگرانى داشته باشند.

به شيعيان مى‌گوييم، نصوصى كه مورد نظر شماست، شايد از نظر دلالت در نظر اهل سنت ناتمام شمرده شود، پس شما آنان را در عدم پيروى از ائمه عتر ت معذور پنداريد. مگر اختلاف نظر در بين خود دانشمندان ما وجود ندارد؟!

جاهل بر دو قسم است: قاصر و مقصر. دومى مستحق سرزنش و عقاب است؛ ولى اوّلى به حكم عقل و شرع معذور است.

هزار و چند صد سال از اين قضيه مى‌گذرد. تحقيق حق براى غالب دانشمندان ميسور نيست تا چه رسد به عوام. پس نبايد تعصب بى‌مورد به خرج داد و هر مخالف در اعتقاد را مقصر و يا معاند دانست و او را طرد نمود.

ما بايد مخالفان در مذهب را رد نكنيم و آنان را برادران دينى خود بدانيم و در چارچوب ضوابط اسلامى با هم همكارى كنيم.

امامت در نظر شيعيان، هرچند از اصول شمرده مى‌شود، نه از فروع؛ ولى از اصول مذهب محسوب مى‌شود، نه از اصول دين؛ يعنى منكر امامان عليهم السّلام از مذهب شيعه بيرون مى‌رود، نه از دين اسلام.

به سنّى‌ها مى‌گوييم، اگر وجوب پيروى از ائمه اهل بيت به نظر شما ثابت نشده است، ما بحثى نداريم، ولى شما شيعه‌اى را كه معتقد به لزوم پيروى از اهل بيت هستند، معذور بداريد.

شيعيان در اين باب به رواياتى استدلال مى‌كنند، كه از طريق شما وارد شده است و اسناد و دلالت آنها را تمام مى‌دانند. بنابراين، اگر آنان به حق‌