تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٦ - ٣ شيعه و اهل سنت، مشتركات و اختلافات
اول، اختلاف درباره جانشين حضرت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله پس از درگذشت ايشان است. جمعى مىگفتند: حضرت ختمىمرتبت صلّى اللّه عليه و اله در اين مورد فرد به خصوصى را مشخص نفرموده و گويا اين امر را به خود مسلمانان واگذار نموده است و بر اين اساس، صحابه بدون فوت وقت در سقيفه بنى ساعده اجتماع كرده و فردى را به عنوان خليفه و حاكم تعيين نمودند.
عدهاى معتقد بودند كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و اله وصى خود را به مردم معرفى كرده بود و نبايد از دستور صريح او سرپيچى مىشد.
اين اختلاف در آن زمان چگونه ارزيابى مىشده، اطلاع دقيقى از آن نداريم؛[١] ولى بعد ابعاد وسيعى پيدا كرد و به شكل خطرناكى در جامعه اسلامى مطرح گرديد، كه آثار سوء آن تا امروز محسوس است. از همينجا تشيع و تسنن به عنوان دو جريان در بستر اقيانوس دين اسلام نمايان گرديد.
دوم، قرآن و سنت بايد مورد استنباط و استفاده مسلمانان قرار مىگرفت.
و البته كه برداشت دانشمندان مسلمان، از اين دو يكسان نبوده و هر دسته به تناسب فهم و استعداد خودشان از قرآن و سنت استفهام و استفاده مىنمودند.
بدينترتيب در فروع عقايد و در فقه، اختلاف به وجود آمد و مذاهب اسلامى شكل گرفت.
در خصوص سنت مشكل اثبات آن نيز مطرح است، مثلا موضوعى كه توسط روايتى نقل شده، در نزد بعضى از دانشمندان به اثبات مىرسيد كه عمل به آن واجب بود، ولى عين حديث براى دانشمندان ديگر يا نرسيده و يا به طريق معتبر نرسيده بود كه بدينترتيب فاقد حجيت بوده و به آن عمل
[١] . بخارى در صحيح خود از بىبى عايشه نقل مىكند: حضرت على عليه السّلام شش ماه با خليفه اول حضرت ابى بكر صديق رضى اللّه عنه بيعت نكرد؛ ولى پس از وفات حضرت فاطمه عليها السّلام زير فشار افكار مردم حاضر به بيعت شد ...