تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٢ - ٢ تعامل اهل سنت و شيعه، ضرورت ها و پيامدها
مقدمه واجب هم واجب است. در وجوب شرعى هم همان اختلافات معروفى وجود دارد كه در كتابهاى اصول مىخوانيم. اگر آن وجوب را قبول كنيم يا نكنيم، وجوب عقلى قضيه محفوظ است كه مقدمه واجب، واجب است. پس به عنوان ثانوى، به همين چهار طريقى كه عرض كردم، همكارى با اهل سنت لازم است.
حالا در عنوان اولى سخن بگوييم. ما شيعه هستيم، با اهل سنت اختلاف داريم و آنها هم با ما اختلاف دارند. ولى آيا اين اختلافها بايد به بغض و عداوت منجر شود؟ آيا لازم است كه ما به رهبران آنها توهين كنيم، تا آنها هم به اهل بيت عليهم السّلام توهين كنند و اين جنگ به خاطر اين اختلافات ادامه پيدا كند؟ اصول اسلامى مبناى تمام مذاهب اسلامى است. در توحيد، نبوت و معاد همه با هم متحدند؛ سنّىها و شيعهها، همه آنها را قبول دارند. اگرچه در فروع اعتقادى اختلاف وجود دارد، در فقه اختلاف وجود دارد، ولى اينها باعث تكفير نمىشود.
ما نمىتوانيم كفر را به مذاهب اسلامى نسبت دهيم و فقط بگوييم ما مسلمانيم. يكى از آن قواعد عقلى كه شيعه به آن معتقد است، مسأله حسن و قبح است. جاهل قاصر مستحق عقاب نيست. البته مكلف است؛ چون جهل چه تقصيرى باشد و چه قصورى، مانع تكليف نيست و مثل عجز نيست.
قدرت به نظر مشهور علما شرط تكليف است و عجز مانع از ثبوت تكليف است. اما شرطيت علم، مثل شرطيت قدرت نيست. علم منجّز تكليف است و شرط ثبوت آن نيست. جاهل باشد يا عالم، جاهل قاصر باشد يا مقصر، تكليف براى او ثابت است، منتها منجز نمىشود؛ استحقاق عذاب از بين مىرود؛ جاهل قاصر، معذور است.
برادران اهل سنت ما اگر امامت را قبول ندارند، جاهل مقصر نيستند،