تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢ - ١ زندگى نامه خودنوشت
٤. تبليغ و ارشاد مؤمنين؛
٥. مصالحه و قضا در منازعات
٦. اخذ وجوهات شرعى؛
٧. كمك به فقرا و مستحقّين؛
٨. ساختن مدرسه و مسجد و اماكن ارشاد؛
٩. پيشنمازى؛
١٠. جواب دان به سؤالات شرعى مراجعان و بهجا آوردن امور شرعى آنان.
در سال ١٣٥٧ كه كودتاى سياه كمونيستهاى افغانى به كمك شوروى، اوضاع اجتماعى و فكرى كشور را متغيّر كرد، نگارنده مانند بسيارى از اهل علم و مؤمنين، كشور را ترك و به مكه مكرمه مشرّف شدم و پس از موسم حج، چند ماهى در سوريه به تدريس پرداختم. يك روز در حوزه نشسته بودم، به طلاب كه اكثرا افغانى بودند، گفتم: درس خواندن ما و شما در شرايط موجود، شبيه اين است كه ترياك بخوريم و حشيش بكشيم. اگر اسلام در افغانستان از بين برود، اگر ما مجتهد هم بشويم، كسى از ما تقليد نمىكند؛ وظيفه شرعى، فعلا جهاد كردن است.
من كوشش داشتم به پاكستان بروم؛ چون ويزاى پاكستان را ندادند، ويزاى ايران را گرفتم. از باب اتفاق، روز آخرى كه جانب ايران حركت مىكردم، يكى دو تلگرام از طرف طلاب حوزه علميه قم برايم آمد كه نوشته بودند: شما هرطورى مىشود بايد از سوريه بياييد. آمدم ايران و من تصميمم اين بود كه بايد كار كنم. دو- سه روزى كه در تهران بودم، قسمت عمده مرامنامه حركت اسلامى را در اوايل برج حمل ١٣٥٨ نوشتم. بعدا آمدم قم و پس از استقرار در شهر قم، در اوايل سال ١٣٥٨ به كمك جمعى از اهل علم و طلاب افغانى، حزبى را به نام «حركت اسلامى افغانستان» تشكيل دادم و مبارزه نظامى و سياسى و فرهنگى را عليه كمونيستها و براى آزادى كشور و حفظ اسلام و