تقريب مذاهب؛ از نظر تا عمل - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠١ - ٥ مبانى و مبادى نظرى تعامل بين مذاهب و فرق

باشد. عمده بحث امامت است. حساسيت‌ها آن‌جايى است كه بحث امامت به مصاديق آن برسد. روى اصول كه صحبت كنيم، حساسيت‌برانگيز نيست.

مسأله امامت، مسأله افراد است. بايد براى آن راذه حلى پيدا كنيم. من در دو سه كتاب خود طرحى نوشته‌ام. «جنگ در تاريكى؛ تصويرى از حكومت اسلامى در افغانستان» من طرح‌هايى براى اين قضيه نوشته‌ام كه طرفين وادار به مصالحه شوند؛ نه با تعارف و مدارا؛ بلكه جدى و منطقى. به‌هرحال ما اگر اين سه اصل را بگيريم و در مورد مسأله خلافت نه ما صحبت كنيم و نه آنها صحبت كنند، نه ما به رهبرهاى آنها توهين كنيم و نه آنها به رهبرهاى ما، فكر مى‌كنم در اين صورت، وحدت عملى است و ما الآن در افغانستان اين كار را مى‌كنيم.

* به نظر مى‌رسد كه يكى از اصول و مبانى مهمى كه مى‌تواند كمك كند، يعنى در واقع به ما الزام مى‌كند كه با هم وحدت و گفت‌وگو داشته باشم اقتضائات زمانه و خطرهاى مشترك و هميشگى است. يكى از حداقل دليل‌هاى عقلى و ضرورت‌هاى زمانى اين است كه خطرات جدى همواره تهديدكننده اسلام بوده است و اين هم تنها به زمان ما اختصاص ندارد. هرقدر از صدر اسلام جلوتر مى‌آييم، خطرات عليه اصل كيان اسلام، جدى‌تر مى‌شود، به دليل اين كه ارتباطات شديدتر مى‌شود و استعمارگران هم خيلى پيچيده‌تر عمل مى‌كنند. ما امروزه از جانب دولت‌هاى بزرگ دنيا- هم از جهت صهيونيسم كه در پشت اين قضايا مسايل را هدايت مى‌كند و هم از طرف آمريكا كه عملا در خاورميانه حضور مستقيم پيدا كرده است- تهديد مى‌شويم. اين خطرات جدى است، آيا اين خطرات مى‌تواند يكى ديگر از مبانى وحدت بين مذاهب و فرق اسلامى باشد؟

* ترويج و حفظ دين واجب است و اين تنها توسط شيعه نمى‌شود. ما هرچه‌