تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٧ - سوره النساء(٤) آيات ٩٠ تا ٩٩
وَ أَنْفُسِهِمْ بمالها و نفسهاى خود عَلَى الْقاعِدِينَ بر نشينندگان بعذر دَرَجَةً بپايه كه آن غنيمت است و ظفر و نام نيكو اين جمله موضحه است براى نفى استواء و درجة منصوب است بنزع خافض اين بدرجه يا بمصدريت زيرا كه متضمن معنى تفضيل است و يا حالست بمعنى ذوى فضيله وَ كُلًّا و همه را از قاعدان بعذر كه ميل جهاد دارند و نمىتوانند و يا از مطلق قاعدان و مجاهدان كه بخود مباشراناند وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى وعده كرده است خدا مثوبة و پاداش نيكو كه آن بهشت است بجهت حسن عقيده و خلوص نيت اما تفاضل درجات و تفاوت مراتب بزيادتى عمل خواهد بود وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ و تفضيل كرد خدا مجاهدان را عَلَى الْقاعِدِينَ بر نشستگان با عذر يا بى عذر أَجْراً عَظِيماً مزدى بزرگ نصب اين بر مصدر است زيرا كه فضل بمعنى اجر است و يا مفعول ثانى زيرا كه متضمن معنى اعطا است كانه قيل (و اعطاهم زيادة على القاعدين اجرا عظيما) دَرَجاتٍ مِنْهُ بدل اجر است يعنى پايههاى بلند از خداى در آخرت و گويند مراد هفتاد درجه است كه ميان هر درجه مقدار دويدن اسب تيز رو باشد در مدت هفتاد خريف هم چنان كه در حديث آمده كه
فضل اللَّه المجاهدين على القاعدين سبعين درجة بين كل مسيرة سبعين خريفا للفرس الجواد المضمر
وَ مَغْفِرَةً و آمرزش وَ رَحْمَةً و بخشايش و ميتواند بود كه درجات منصوب باشد بر مصدريه كقولك ضربته اسواطا و اجرا حال از او و تقديم آن بجهت تكريه درجات باشد و مغفرة و رحمت منصوب باشد بر مصدر باضمار فعل اعنى (غفر اللَّه مغفرة و رحمه اللَّه رحمة) و تكرير تفضيل مجاهدان و مبالغه در آن اجمالا و تفصيلا جهت تعظيم جهاد است و ترغيب در آن و گويند اول غنيمت است و ظفر و ذكر جميل دويم درجات عاليه در آخرت و ميگويند درجه ارتفاع منزلت ايشان است نزد خدا و درجات منازل ايشان در جنت و نزد بعضى قاعدون اول اضراءاند و قاعدون باقى آنها كه ماذون شدند در تخلف بجهت اكتفاء بغير خود و نزد بعضى مجاهدان اول مجاهدانند با كفار و ثانى مجاهدان با نفس خود و عليه
قوله رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر
وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً و هست خدا آمرزنده گناهان گذشته ايشان رَحِيماً مهربان بر ايشان در ازدياد اجر ايشان و يا غفور است از صدور تفريط از ايشان و رحيم است مر وعده كه ايشان را داده آوردهاند كه جمعى از مسلمانان كه بحسب ظاهر كلمه گفته بودند چون قيس بن فاكهه و يا قيس بن وايد و امثال ايشان با وجود قدرت از مكه بمدينه هجرت نكردند و چون