تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٦ - سوره النساء(٤) آيات ٩٠ تا ٩٩
ابن عباس اين آيه در حق مردى آمد از بنى سليم كه گوسفند بسيار داشت و بجماعتى از اصحاب رسول بگذشت و سلام كرد گفتند از بيم ما سلام كرد تا گوسفندان او در حمايت سلام او باشد و گر نه مسلمان نيست پس او را بكشتند و گوسفندانش ببردند و حسن بصرى گفته كه مسلمانان بر جماعتى غزا كردند و ايشان را منهزم كردند در آن ميان مردى را بگرفتند و او گفت من مسلمانم و اظهار شهادتين كرد از وى قبول نكردند و براى طمع متاعش او را بكشتند رسول قاتل وى را گفت مردى بكشتى كه ميگفت من مسلمانم و اظهار شهادتين كرد گفت يا رسول اللَّه از ترس جان خود اظهار كلمه كرد فرمود گويا دلش شكافته بودى تا دانى كه راست ميگويد يا دروغ ما را جز بزبان كارى نيست پس بسى برنيامد كه آن قاتل بمرد و در پهلوى مقتول دفن كردند و زمين او را بدر انداخت تا سه بار دفن ميكردند و زمين او را بيرون ميانداخت پس پاى او را گرفته و در شعبى از شعاب كوه انداختند و حقتعالى درباره او آيه مذكور فرو فرستاد ابو حمزه ثمالى در تفسير خود آورده كه در حين رفتن بغزاى تبوك جمعى تخلف نمودند از آن مانند كعب بن مالك از بنى سلمه و مرارة بن ربيع از بنى عمرو بن عوف و هلال بن اميه از بنى واقف و عبد اللَّه بن مكتوم بجهت عمى و زبان باعتذار گشوده و گفت يا رسول اللَّه من نابيناام و بجهت آن از دولت مقاتله محروم ماندهام حقتعالى اين آيه درباره ايشان نازل ساخت كه لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ برابر نيستند نشينندگان در خانه خود مِنَ الْمُؤْمِنِينَ از گروندگان غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ كه نباشند خداوند بيمارى و عجز در انوار گفته كه اين صفت قاعدون است زيرا كه مقصود بآن قومى معين نيست و پا بدل قاعدون است و از زيد بن ثابت مرويست كه چون اين آيه نازل شد در او لفظ غير اولى الضرر نبود ابن ام مكتوم گفت من بخدمت رسول صلّى اللَّه عليه و آله رفتم و گفتم يا رسول اللَّه حال من چون باشد كه نابيناام و از جهاد عاجزم همان زمان آثار وحى بر آن حضرت ظاهر شد و ران آن حضرت بر ران من بود بحيثيتى ران وى ثقيل شد كه ترسيدم كه ران من خرد و مرد شود و بعد از كشف آن حال فرمود كه بنويس مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ يعنى مساوى يكديگر نيستند مؤمنان غير عاجز كه نشستگانند از قتال وَ الْمُجاهِدُونَ و جهاد كنندگان فِي سَبِيلِ اللَّهِ در راه خدا و طلب امتثال او بِأَمْوالِهِمْ بمالهاى خود كه تهيه اسباب قتال و تجهيز مقاتلان ميكنند وَ أَنْفُسِهِمْ و بنفسهاى خود كه در معرض قتل ميآرند و چگونه برابر تواند بود كسى كه راحت و تن پرورى كند با آنكه در معركه جهاد جانبازى كند و فايده ذكر عدم استوا به ذكر تفاوتست بينهما بجهت ترغيب قاعده بر جهاد بجهت رفع رتبه او و انفسه او از انحطاط منزلت خود فَضَّلَ اللَّهُ تفضيل داد خدا الْمُجاهِدِينَ جهاد كنندگان را بِأَمْوالِهِمْ