تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٤ - سوره النساء(٤) آيات ٩٠ تا ٩٩
كه قائلند بر آنكه قاتل عمد را توبه نباشد قول ايشان خارج است از اجماع و اخبارى كه در اين باب ايراد كردهاند از اخبار و احاديث غير مقبولست و دليل بر آنكه قاتل مؤمن از حكم اسلام بيرون نميرود و در دوزخ مخلد و مؤيد نميماند آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى است چه حقتعالى در اين آيه قاتل عمدا را مؤمن خوانده و حيث قال فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ و نيز قوله ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ دال است بر ايمان قاتل زيرا كه اين جز مؤمنان را نباشد و بعد از آن فرموده كه فَمَنِ اعْتَدى بَعْدَ ذلِكَ الخ و ذكر تخليد و تأييد نكرده و عذاب عظيم مستلزم دوام نيست و متناول قصاص است كقوله قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ و ميتواند بود كه عذاب او همين باشد و در آخرت فايز باشد و نيز خلود دلالت بر دوام نميكند زيرا كه خلود در اصل لغت بمعنى مكث طويل است نه دوام و نيز در روايت آمده كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله اخذ بيعت كرد از مكلفان بر آنكه شرك نياورند و خون بناحق نريزند و آنچه شرايط اسلام است از اجتناب كباير مرعى دارند و بعد از آن فرمود كه
من فعل ذلك فاقيم عليه الحد فهو كفارة له و من ستر عليه فامره الى اللَّه عز و جل انشاء غفر و ان شاء عذبه
و اگر قاتل كافر بودى اين حديث بىوجه بودى و ديگر فرموده كه
و من اهل الاسلام الكف عمن قال لا اله الا اللَّه لا تكفره بذنب
از اصل مسلمانى است كه از قائل لا اله الا اللَّه رفع اذيت كنى و ضررى بدون وجه شرعى بدو نرسانى و بگناهى كه كرده باشد تكفير او نكنى و نيز دانسته شد كه آيه مذكوره در حق مردى معين نازل گشته كه مرتد گشت و خلود او در دوزخ موجب خلود مؤمنى كه قاتل باشد نيست و ديگر آنكه آيه قابل تخصيص است چنان كه (من قتل مؤمنا متعمدا لايمانه مستحلا لقتله) و غير آن بر طريقى كه گذشت و عاصم از ابن عباس روايت كرده كه او گفت (جزاؤه جهنم انشاء عذبه و ان شاء غفر له) پس بنا بر اين وجوه مذكوره اهل وعيد را نرسد كه استمساك كنند باين آيه بر آنكه اهل كباير در دوزخ مخلد خواهند بود آوردهاند كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله سريه بر قومى فرستاد و از ايشان همين مرداس فدكى مسلمان بود قوم او بگريختند چون نزديك آمدند انديشه كرد كه مبادا لشگر پيغمبر نباشد با مال و متاع و غنم خود در كوهى متحصن شد همچنين كه سريه تكبير گويان در رسيدند و مرداس آواز تكبير ايشان شنيد دانست كه لشگر اسلام است او نيز تكبير گفت و بر مؤمنان سلام كرد زبان بگفتار (لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه) گشوده از كوه بزير آمد اسامة بن زيد فى الحال بر او تاخت و بضرب شمشير سرش را بينداخت و هر چه داشت غارت كرد و گوسفندان او را براند اين خبر كه بحضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله رسيد بسيار متألم گشت و فرمود اى اسامه كسى را كشتى كه از بيگانگى شرك تبرا كرده و بيگانگى حقتعالى معترف بود اسامه بر آن عمل نادم شده گفت يا رسول اللَّه كلمه