تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٨ - سوره النساء(٤) آيات ٦٠ تا ٦٩
بود كه صاحب اذان و مستحباتست نزديك آن حضرت آمد گريان و نالان و بعد از استفسار موجب گريه گفت يا رسول اللَّه (ص) خوف آن دارم كه فردا تو در بهشت بدرجه عاليه باشى و من در صف نعال با امثال خويش نشسته از ديدار بزرگوارت محروم مانم حقتعالى شكسته دلان فراق را بثمره وصال شادمان ساخته فرمود كه وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ و هر كه فرمانبرد خدا را در اوامر و نواهى وَ الرَّسُولَ و رسول او را در احكام و حدود شرعى فَأُولئِكَ پس آن گروه فرمانبرداران باشند در روز قيامت مَعَ الَّذِينَ با آن كسانى كه أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ انعام كرده است خدا بر ايشان مِنَ النَّبِيِّينَ از پيغمبران و رسل و اولوا العزم در اين داخلند وَ الصِّدِّيقِينَ و راست گويان كه پيش از همه كس تصديق انبيا كردهاند وَ الشُّهَداءِ و كشتگان راه خدا مراد شهداء احدند و نزد اكثر عام است و شامل جميع شهداء وَ الصَّالِحِينَ و ستودگان در اعمال و اقوال و افعال و اقامه نمايندگان بصلاح و تقوى و اينها نيز بر طريق اطلاع واقعاند در انوار گفته كه من النبيين از براى بيان الذين است يا حالست از آن يا از ضمير آن و حقتعالى ايشان را بچهار قسم منقسم گردانيده بحسب منازل ايشان در علم و عمل و حث ساير مردمان را فرموده بر آنكه از ايشان متأخر نشوند قسم اول (انبيااند) كه فائزند بكمال علم و عمل و متجاوز بحد كمال و متصاعد بدرجه تكميل قسم دويم (صديقان) كه نفوس ايشان يك بار تصاعد مينمايد به مراقى نظر در حجج و آيات و يك بار ديگر به معارج تصفيه و رياضات تا منتهى ميشوند باوج عرفان و مطلع ميشوند بر اشياء و اخبار مينمايند از آن بر نهجى كه در نفس الامر است قسم سيم شهداءاند كه حرس بر طاعت و جد در اظهار حق ايشان را منتهى ساخته ببذل مهج خود در اعلاى كلمه قسم چهارم صالحانند كه صرف اعمار خود كردهاند در طاعت الهى و صرف اموال خود نمودهاند در مرضات او و مىتواند بود كه منعم عليهم كسانى باشند كه عارفند بخدا و اينها يا آنست كه رسندگانند بدرجه عيان و يا ايستادگان در مقام استدلال و برهان و طايفه اولى يا آنست كه با وجود عيان قرب دارند همچون كسى كه چيزى را بيند نزد خود و اينها انبيااند و يا نه همچون كسى كه چيزى را از دور بيند و ايشان (صديقانند) و طايفه دويم يا آنست كه عرفان ايشان ببراهين قاطعه است و ايشانند علما كه راسخان اند در دين خدا و شهداى اويند در زمين او و يا آنكه عرفان ايشان بامارات و اقناعات است كه نفوس ايشان بآن مطمئن شده و ايشان (صالحانند) و قوله وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً در معنى تعجب است و رفيقا منصوب است بر تميز يا حال و عدم جمع آن جهت آنست كه اطلاق آن بر واحد و