تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٢ - سوره النساء(٤) آيات ٦٠ تا ٦٩
پس چگونه باشد و چه كنند إِذا أَصابَتْهُمْ چون برسد بديشان مُصِيبَةٌ عقوبت صدود و اعراض بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ بآنچه پيش فرستاده دستهاى ايشان يعنى بآنچه ارتكاب آن نمودهاند كه آن تحاكمست بطاغوت و گويند مصيبت قتل عمر بود منافق را ثُمَّ جاءُوكَ پس بيايند بسوى تو و زبان باعتذار بگشايند يا دية قتل خود طلبند اين عطفست بر اصابتهم و گويند بر يصدون و ما بينهما اعراض است يعنى مىبينى منافقان را كه اعراض ميكنند از حكم تو و بعد از آن نزد تو مىآيند يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ در حالتى كه سوگند ميخورند بخدا مضمون سوگند آنكه إِنْ أَرَدْنا/ نخواستيم ما بعدول از مجلس حكم شما إِلَّا إِحْساناً مگر نيكويى و فضلى بر وجه حسن كه بما لاحق شود نه باسائه و بدى و يا بجهت احتشام تو و حفظ ادب از رفع صوت در مجلس عالى تو مباحثه و مجادله نكرديم و مرافعه را بغير تو عرض كرديم وَ تَوْفِيقاً و مگر تأليف و موافقت كه بين الخصمين پديد آيد نه آنكه مراد ما مخالفت تو بوده باشد و گويند مىتواند بود كه مراد اصحاب مقتول بوده باشد كه بطلب خون آمده باشند و گفته كه ما اراده نكرديم بتحاكم بعمر مگر كه عمر احسان نمايد ميان او و ميان خصم او أُولئِكَ آن گروه منافق و سوگند خورندگان بدروغ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ آن كسانىاند كه خدا ميداند ما فِي قُلُوبِهِمْ آنچه در دلهاى ايشان است از نفاق پس كتمان و حلف كاذب ايشان را از عقاب باز ندارد فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ پس اعراض كن از قبول اعذار ايشان و يا از عقاب ايشان بجهت مصلحت در استبقاى ايشان وَ عِظْهُمْ و پند ده ايشان را يعنى منع كن از نفاق و دروغ وَ قُلْ لَهُمْ و بگو مر ايشان را فِي أَنْفُسِهِمْ در باب نفسهاى ناپاك ايشان قَوْلًا بَلِيغاً سخنى رسنده يعنى اثر كننده جارو مجرور متعلق است بقولا يعنى سخنى كه مؤثر باشد در دلهاى ايشان بمثابه كه از آن غمناك گردند و آن توعد است بقتل و استيصال مراد آنست كه بگو بديشان كه اگر از اين توبه نكنيد شما را بقتل آورم و مستاصل سازم و يا متعلق است بقتل يقل لهم يعنى بگو مر ايشان را در باب نفوس و قلوب ايشان كه منطويست بر نفاق گفتارى از روى تأثير تا ترسيده از نفاق تايب شوند ضحاك گفته كه معنى آنست كه بر ملا ايشان را موعظه فرما و در خلوت قول بليغ ادا كن يعنى در باب نصيحت تهديد و مبالغه نماى چه در خلوت نصيحت در آن انجع است و در انوار گفته كه تعليق ظرف تبليغ است يعنى بليغا فى انفسهم موثر افيها و اين بعيد است زيرا كه معمول