تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٠ - سوره النساء(٤) آيات ٦٠ تا ٦٩
حجة و در مجمع آورده كه نزد مجاهد و قتاده و سدى مراد بمرجوع اليه كتاب خدايست و سنت مطهره پيغمبر او صلّى اللَّه عليه و آله و ما مىگوييم مراد امر است برد مرافعه بائمه كه قائم مقام رسولند بعد از وفات او چه اين مثل رد است برسول صلّى اللَّه عليه و آله در حين حياة او زيرا كه ائمه معصومين ع حافظان شريعت اويند و خلفاى او در امت پس جارى مجراى او باشد و بعضى باين آيه استدلال كردهاند كه اجماع امت حجت است و وجه استدلال آنست كه حقتعالى بشرط تنازع رد بكتاب و سنت واجب گردانيده و اين دالست بر آنكه با عدم تنازع رد واجب نباشد و اين در صورتى است كه قائل شويم بآنكه اجماع حجت است و شبهه نيست كه گاهى استدلال صحيح است كه فرض كنيم كه در امت معصومى باشد كه حافظ شريعت باشد و اگر نه صحيح نخواهد بود زيرا كه اكثر علماء تعليق حكم بشرط يا صفت دلالت نميكند بر آنكه ما عداى آن بخلاف اين باشد پس چگونه اعتماد توان كرد بر آنكه امت مجتمع نميشوند بر شيء مگر از كتاب و يا سنت پس چگونه توان گفت كه هر گاه امت اجماع كنند بر شىء واجب نباشد رد بكتاب و سنت
ثعلبى در تفسير خود آورده كه يهودى را با منافقى خصومت افتاده بحاكمى كه پيش او مرافعه مهم خود كنند محتاج گشتند يهود گفت چون محمد صلّى اللَّه عليه و آله رشوه نميستاند نزد او رويم پس منافق را بمحكمه نبوى ميكشيد و منافق بمحكمه حكومت كعب بن اشرف ميل ميكرد عاقبت نزد حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله آمدند و حكم بر وفق مدعاى يهود صادر شد چون از مجلس حكم بيرون آمدند منافق دست در دامن جهود زد كه بحكم پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله راضى نيستم بيا تا نزد عمر رويم و ديگر باره مرافعه كنيم پس بدر خانه عمر رفتند و يهودى ماجراى دعوى و حكم پيغمبر را باز گفت عمر از منافق استفسار كرد كه قضيه بر اينوجه است كه يهودى ميگويد منافق تصديق كرد كه آرى حال بر اين منوال است اما بدان راضى نيستم و از تو حكم ميطلبم عمر گفت اينجا قرار گيريد تا من از خانه بيرون آيم براستى ميان شما حكم كنم ايشان توقف كردند عمر از خانه بيرون آمد و شمشير كشيد و منافق را بكشت و گفت اين سزاى كسى است كه بحكم رسول خدا راضى نشود و حقتعالى درباره ايشان اين آيه نازل گردانيد كه أَ لَمْ تَرَ آيا نديدى همزه براى تعجب است يعنى اى محمد از روى تعجب بنگر إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ بسوى آن كسانى كه گمان ميبرند أَنَّهُمْ آمَنُوا كه ايشان گرويدهاند بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ بآنچه فرستاده شد بتو يعنى قرآن وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ و بآنچه پيش از تو فرستاده از كتب انبيا يُرِيدُونَ مىخواهند با وجود دعوى ايمان أَنْ يَتَحاكَمُوا بآنكه مرافعه كنند إِلَى الطَّاغُوتِ بسوى كسى كه بغايت طاغى و ياغى است مراد كعب بن اشرف است و هر كه حكم بباطل كند در اين حكم داخلست پس تسميه او باين اسم بجهة