تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٧ - سوره النساء(٤) آيات ٥٠ تا ٥٩
خدا و رسول او را ميدانم و ميشناسم اما اولوا الامر را نميدانم فرمود
يا جابر هم خلفائى و ائمة المسلمين اولهم على بن ابى طالب
عليه السّلام ايشان خليفهاى منند و امامان مسلمانانند بعد از من اول ايشان على بن ابى طالب است بعد از ان حسن بن على و بعد از ان حسين بن على و بعد از ان على بن الحسين و از عقب او محمد بن على و او در تورية معروفست بباقر و تو او را دريابى اى جابر چون او را ببينى سلام من بوى رسان و بعد از آن يك يك ائمه را نام ميبرد تا آنكه چون بحجة قائم رسيد فرمود كه نام او نام من باشد و كنيتش كنيت من و حجة خدا بود و بقيه او در ميان مردمان حقتعالى مشارق و مغارب را بدست او بگشايد و او از شيعه خود غايب گردد بر وجهى كه از غايت طول مدت هيچكس تصديق بوجود او نكند الا مؤمنى كه حقتعالى او را بايمان امتحان كرده باشد جابر گفت من گفتم يا رسول اللَّه شيعه را در غيبت او از او انتفاع باشد فرمود آرى مانند انتفاع مردمان از آفتاب و اگر چه ابر حايل شود ميان او و مردمان ايجاب را و از مكنون سر خدا است و مخزون علم او اينسخن را از من نگاهدار و به هيچ كس مرسان مگر كسانى را كه از اهل ايمان باشند جابر گويد چون مدتى بر او بگذشت روزى نزد على بن الحسين نشسته بودم و با او حديث ميكردم ناگاه پسر او محمد بن على عليه السّلام را ديدم كه از حجره زنان بيرون آمد در سن صباوة و گيسو در برافكنده چون او را بديدم گوشت ميان پشت من بلرزيد و موى بر اعضاى من راست شد او را گفتم يا غلام اقبل اى پسر روى بمن كن وى روى بمن كرد گفتم ادبر پشت بمن كن وى پشت بمن كرد گفتم هذا شمايل رسول اللَّه و رب الكعبة اين شمايل رسول خدايست بخداى كعبه پس گفتم يا غلام ما اسمك اى پسر نام تو چيست فرمود محمد گفتم پسر كيستى گفت على بن الحسين پس گفتم تن و جان من فداى تو باد همانا تو باقرى گفت آرى پيغام رسول خدا بگذار من از اينقول متعجب و حيران فرو ماندم و گفتم رسول خدا مرا بشارة داد كه ترا دريابم و گفت چون او را ببينى از منش سلام برسان پس گفتم رسول خدا ترا سلام ميرساند گفت
على رسول اللَّه السلام ما دامت السماوات و الارض و عليك يا جابر مما بلغت السلام
پس هر روز بخدمت او ميرفتم و مسائلى كه بر من مشتبه بود ميپرسيدم و ميآموختم روزى از من مسئله پرسيد گفتم (لا و اللَّه لا ادخل فى نهى رسول اللَّه) بخدا كه من اقدام نكنم بآنچه رسول خدا مرا از آن نهى كرده و گفته شما خلفاى اوئيد و امامان راه نمائيد و حليمترين مردمانيد بكودكى و دانندهترين مردمانيد ببزرگى ايشان را چيزى ميآموزيد كه از شما عالمتر باشند امام فرمود
صدق جدى رسول اللَّه
من اين مسئله را از تو بهتر ميدانم (و لقد اوتيت الحكم صبيا) مرا در كودكى علم و حكمت دادهاند (كل ذلك من فضل اللَّه علينا و بركة رسوله) و نيز از حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله مرويست كه
من اطاع عليا فقد اطاعنى و من اطاعنى فقد اطاع اللَّه و من عصا عليا فقد عصانى و من عصانى فقد عصى اللَّه
و اين دليل است بر آنكه اولو الامر امير المؤمنين و اولاد معصومين اويند صلوات اللَّه عليهم حماد بن اميه