تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٥ - سوره النساء(٤) آيات ٥٠ تا ٥٩
أَمانَتَهُ است بشرط طلب مالك يا آن كسى كه در حكم او است و در اين دو آيه حث است بر وجوب رد امانت و تهديد صريح و وعظ بليغ بر عدم آن زيرا كه در آخر آيه فرموده إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ و وعظ تخويف است از عذاب الهى و ترغيب در ثواب او و تفسير هر دو آيه اخيره در سوره البقره و آل عمران گذشت فليطالع ثم در بحر الحقايق آورده كه امانت بعد از ايراد ظل ظليل كه وجود حقيقى است دلالت بر آن ميكند كه امانت عبارت از وجود مجازى باشد چون وجود اظلال نسبت با آفتاب پس هم چنان كه وجود ظل امانت آفتابست در وقتى كه آفتاب جلوهكنان تجلى نمود و باشعه عالم افروز از افق طالع شده بزبان حال ميگويد كه ادوا الامانات الى اهلها چگونه ظلال متلاشى ميگردند و اثر ايشان بالكلية محو ميشود بر همين منوال چون شعاع خورشيد وجود حقيقى عرض التمثيل از افق غناى ذاتى كه فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ طلوع نمايد امانات وجودات ظليه باهل آن باز ميگردد و سر لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ بظهور ميآيد در اسباب نزول مذكور است كه حضرت خير البريه خالد وليد را بر سريه امير كرد و عمار ياسر با وى فرستاد جمعى كه خالد قاصد ايشان بود خبر يافته بگريختند و يكى از ايشان كه مسلمان بود نزد عمار آمد گفت مردمان قبيله فرار نمودند و من باستظهار ايمان در منزل خود ماندهام اگر اسلام مرا دستگيرى خواهد كرد اينجا باشم و فرار نكنم و الا پاى گريز در راه نهاده سر خود گيرم عمار او را امان داد و او بنا بفرموده عمار ساكن شد خالد بامداد لشگر را بغارت و تاراج آن قبيله امر كرد و غير از اين مستأمن كسى را نيافتند پس او را اسير و عيال او را دستگير كردند نزد خالد آوردند عمار فرمود كه او مسلمان است و بفرموده من در امانست خالد گفت از ادب دور مىنمايد كه كسى با وجود آنكه امير لشگر باشد بىمشاورت و اجازه او كسى را امان دهد و گفتگو ميان خالد و عمار بسيار واقع شد و بجناب نبوت آمده صورت حال بعرض رسانيدند سيد عالم امان عمار را بر قرار گذاشت و نهى فرمود از آنكه غير امير بدون مشورت با او كسى را امان دهد و اين آيه نازل شد يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى گروهى كه گرويدهايد أَطِيعُوا اللَّهَ فرمان بريد خدا را در امر او وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ و فرمان بريد رسول او را در راه احكام وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ و اطاعت كنيد خداوندان امر را از شما يعنى امراى سرايا كه حضرت رسالت زمام اختيار حكم بيد ايشان داده باشد و در مجمع آورده كه افراد امر بطاعت رسول و عدم اكتفاء بحرف عطف با آنكه طاعت او مقترن بطاعة خداست جهة مبالغه است در بيان قطع توهم كسى كه گمان برد كه واجب نيست لزوم آنچه در قرآن نباشد از او امر و نظير اين است قوله تعالى مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى و اينكه كلبى تفسير بر اينوجه كرده كه اطيعوا اللَّه فى الفرائض و اطيعوا الرسول فى السنن مرجوح است زيرا كه طاعت رسول عين طاعت خدا است و امتثال او امر او امتثال اوامر خدا است نه آنكه طاعت آن حضرت