تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٢ - سوره النساء(٤) آيات ٥٠ تا ٥٩
ميكشيد آخر الامر ابو بكر و عمر بر در سراى سلافة آمدند عمر بآواز بلند گفت اى عثمان بن طلحه بيرون آى كه انتظار رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از حد گذشت سلافة كليد را بپسر داد و گفت تو بستانى بهتر كه تيم و عدى بگيرند پس عثمان مفتاح برداشته بنزد حضرت آورد و آن سرور دست دراز كرد تا از وى بستاند عباس برخواست كه يا رسول اللَّه (ص) چنانچه سقايت زمزم بمن تفويض فرموده حجابى خانه نيز بمن ارزانى فرما عثمان بعد از استماع اين سخن دست باز كشيد حضرت فرمود كه اگر بخدا و رسول ايمان دارى مفتاح خانه بمن ده عثمان گفت اينك بستان بامانة اللَّه حضرت بعد از آنكه از خانه بيرون آمد مفتاح بدست وى داد مرتضى على صلوات اللَّه عليه پيش رفت و گفت يا رسول اللَّه اگر مصلحت باشد منصب حجابت باهل البيت عطا فرما چنانچه سقايه زمزم بديشان دادهاى فى الحال جبرئيل باين آيه نازل شد حضرت فرمود يا على من شما را كارى مىفرمايم كه از آن نفعى بمردم رسد نه آنكه گمان برند كه نفعى از مردم بشما خواهد رسيد پس عثمان را طلبيد فرمود
خذوها يا بنى طلحة خالدة بالدة لا ينزعنها منكم الا ظالم
بگيريد اين كليد را اى اولاد طلحه كه هميشه اين كليد در دست شما خواهد بود و هيچكس از شما نزع آن نكند مگر ظالم ستمكار پس آن حضرت آن كليد را بوى داد و او آن را ببرادر خود شيبه داد تا امروز مفتاح كعبه در دست آن قوم است و در كشاف آورده كه چون حضرت رسالت (ص) فتح مكه فرمود عثمان بن طلحه در كعبه ببست و بر بالاى آن برآمد و از دفع مفتاح بحضرت امتناع نمود و گفت (لو علمت انه رسول اللَّه لم امنعه) اگر ميدانستم كه محمد (ص) رسول خداى است منع كليد نميكردم از او و امير المؤمنين عليه السّلام بر بالاى كعبه برآمده دست او را به پيچد و كليد گرفته در را گشود حضرت در اندرون درآمده دو ركعت نماز بگذارد و چون بيرون آمد عباس التماس نمود كه مفتاح را باو عطا فرمايد تا سقايت و سدانت هر دو تعلق باو داشته باشد اين آيه نازل گشت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را امر كرد برو مفتاح را بعثمان ده امير المؤمنين عليه السّلام بفرموده سيد المرسلين مفتاح بعثمان داد زبان باعتذار بگشاد عثمان گفت يا على (اكرهت و اذيت ثم جئت ترفق) اى على اول بعنف و اكراه كليد از من گرفتى و مرا رنجانيدى و اكنون آمده ملائمة و ملاطفت مىنمايى فرمود كه حقتعالى در شأن تو ايتى فرو فرستاد از قرآن پس اين را بر او بخواند عثمان مسرور گشته گفت اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان محمدا رسول اللَّه فى الحال جبرئيل هبوط نمود و گفت امر حق تعالى چنان است كه سدانت كعبه در اولاد عثمان باشد و امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليه السّلام و زيد بن اسلم و مكحول و زيد بن حوشب از حضرت رسالت (ص) روايت كردهاند كه مراد باين آيه ائمهاند و بامانت امامت يعنى حقتعالى امر فرموده است ائمه اثنى عشر را تا امامت بر سبيل امانت بهم تسليم كنند واحد بعد واحد تا بصاحب الامر صلوات اللَّه