تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥١ - سوره النساء(٤) آيات ٥٠ تا ٥٩
در اقرب زمان لَهُمْ فِيها مر آن بهشتيان را باشد در آن بوستان پر از اشجار و انهار أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ زنان پاكيزه از حيض و نفاس بلكه از جميع اقذار و ادناس و اخلاق ذميمه دنيه و طباع رديه قبيحه وَ نُدْخِلُهُمْ و در آوريم ايشان را ظِلًّا ظَلِيلًا در سايه پاينده كه آفتاب آن را زايل نگرداند اگر كسى سؤال كند كه چون در بهشت آفتاب نيست كه بحرارت آن متأذى شوند پس ظل چرا باشد و فايده آن چيست گوئيم كه نزد محققان ظل ظليل اشاره است بحمايت الهى و عنايت پادشاهى كه هميشه بر مفارق بهشتيان مبسوط خواهد بود و آن سايه از زوال و نقص و انتقال مقدس و معرا است و در انوار گفته كه ظل ظليل اشاره است بنعمت تامه دايمه و ظليل صفتى است مشتق از ظل براى تأكيد معنى ظل كقولهم (و يوم ايوم و داهية دهياء) و در خبر است كه در بهشت درختى باشد كه سوار در سايه او صد سال رود آخر نشود و بعد از ذكر وعيد و وعد امر مىفرمايد باداء امانت و حكومت بعدالت كه موجب انتظام معاش و سبب رستگارى روز معاد است و ميگويد إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ بدرستى كه خدا ميفرمايد شما را أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ آنكه ادا كنيد امانتها را إِلى أَهْلِها باهل امانت وَ إِذا حَكَمْتُمْ و ديگر امر ميكند كه چون خواهيد حكم كنيد بَيْنَ النَّاسِ ميان مردمان أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ آنكه حكم كنيد براستى و انصاف سويه كه بر نهج شريعت باشد و معرا باشد از شايبه انحراف از شرع إِنَّ اللَّهَ بدرستى كه خدا نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ نيكو چيزى پند ميدهد شما را بدان كه آن اداى امانت و عدل در حكومت است اصل كلام (نعم شيئا يعظكم به يا نعم الشيء الذى يعظكم به) است پس ما منصوب است و موصوف يَعِظُكُمْ يا مرفوع موصول بآن و مخصوص بمدح محذوف كه آن مأمور به است از امانات و عدل در حكومات إِنَّ اللَّهَ كانَ بدرستى كه خدا هست سَمِيعاً شنوا باقوال و احكام شما بَصِيراً دانا بآنچه ميكنيد از رد امانات و عدل در حكومات در سبب نزول اين آيه مفسران را اختلافست نزد بعضى آنست كه چون رسول (ص) فتح مكه نمود خواست كه در خانه كعبه زادها اللَّه شرفا داخل شود و كليد آن عثمان بن طلحة بن عبد الدار داشت و او از سدنه كعبه بود امر فرمود تا كليد خانه از عثمان بن طلحه طلب دارند چون از او طلبيدند گفت نزد مادر من است سلافة نزد او روم و از او بگيرم چون نزد مادر آمد كليد بوى نميداد و مىگفت اگر كليد از تو بگيرند ديگر بتو نخواهند داد و اين كليد از عهد عبد الدار بطريق ارث بما رسيده عثمان مبالغه ميكرد و حضرت در مسجد الحرام انتظار