تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٨٥ - سوره الأنعام(٦) آيات ١٤٠ تا ١٤٩
جهت آن تكذيب قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ بگو بر سبيل تهكم ايشان را كه آيا هست نزديك شما مِنْ عِلْمٍ هيچ امر معلوم كه صحيح باشد كه بدان حجت آريد بر سخنان خود فَتُخْرِجُوهُ لَنا پس بيرون آريد و ظاهر كنيد آن را براى ما آن گه بجهت تأكيد در دو تكذيب ايشان مىفرمايد كه إِنْ تَتَّبِعُونَ پيروى نميكنيد در مقالات خود إِلَّا الظَّنَ مگر گمان و پندار خود را وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ و نيستيد شما الا كه دروغ مىگوييد بر خداى آيه دلالت نميكند بر منع اتباع ظن صادر از اصول زيرا كه ظن در صورتى مذموم است كه معارض نباشد بدليل قاطع و حجت ساطع هم چنان كه در اين آيه و در آن دلالت واضحه است بر آنكه حقتعالى كفر و عصيان را از كافر و عاصى نخواسته و اراده نفرموده و تكذيبى است ظاهر مر اهل جبر را كه اضافه آن باو سبحانه كردهاند و مع ذلك براهين قاطعه دالند بر آنكه حقتعالى منزه است از اراده قبيح و از جميع صفات نقص و در تفسير ابو الفتوح مذكور است كه حقتعالى در اين آيه بيان كرده كه مشركان مجبرانند و جبر مذهب اهل شركست و هر گاه حقتعالى ملامت كفار كرده باشد بر جبر و ايشان را تكذيب نموده پس چگونه تجويز مسلمانان كند كه ايشان قايل بآن شوند و اگر كفر و ظلم و فسق بمشيت خدا بودى آن را انكار نكردى و نهى نفرمودى و نيز آن اگر باراده او سبحانه بودى بايستى كه هيچ كافر و فاسق و عاصى را عاصى نگفتندى بلكه مطيع خواندندى زيرا كه مطيع كسى است كه افعال او موافق مشيت و اراده حقتعالى باشد پس صريحا آيه و ادله عقليه دلالت مىكند بر بطلان قول مجبره كه فاعل همه كفر و ضلالت و فضايح و قبايح حقتعالى است و بنده را اصلا در فعل خود اختيارى نيست و اگر خدا خواهد او را بخرابات برد و اگر خواهد بمسجد تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا بعد از آن مىفرمايد كه چون مشركان اثبات حجت نميتوانند كرد بر مدعاى خود قُلْ بگو ايشان را فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ مر خدايراست حجتى رسيده بنهايت صحت و متانت و قوة و اثبات قول حق و ابطال قول شما و يا حجتى كه بسبب آن رسيده است صاحب آن بغايت صحت قول و حجة مشتق است از حج بمعنى قصد فكان حجت قصد اثبات حكم ميكند و طلب آن مينمايد فَلَوْ شاءَ پس اگر خواستى خدا كه بالجاء شما را راه راست نمايد و بجبر و قهر بر ايمان دارد لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ هر آينه راه نمودى همه شما را بحق و ليكن تكليف منافى جبر است و حكمت مناقض قهر و گويند معنى آنست كه اگر خواستى خدا شما را ببهشت رسانيدى و ثواب دادى ابتداء بدون تكليف و ليكن اين منافى حكمت و مصلحت او است و آنچه موافق حكمت و مصلحت او است آنست كه تكليف بندگان كند و