تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٧٦ - سوره الأنعام(٦) آيات ١٣٠ تا ١٣٩
فَعَلُوهُ نكردندى آن را و قادر نشدندى بر آن و ليكن جبر منافى تكليف است و مخالف مصلحت بلكه تكليف در اختيار است و چون چنين است فَذَرْهُمْ پس بگذار ايشان را وَ ما يَفْتَرُونَ با افترا و دروغى كه ميگويند و ميتواند بود كه ما موصوله باشد يعنى بگذار آنها را با آنكه افترا ميكنند از افك و كذب و اين امر بر سبيل تهديد است كقوله اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ و گويند سبب در تزيين قتل بنات و اولاد ايشان آن بود كه نعمان بن منذر بر قومى تاخت و نسا و بنات ايشان را سبى كردند و از جمله زنان مسبيه دختر قيس بن عاصم بود و بعد از آنكه صلح كردند زنان مسبيه اراده عشيره خود كردند و رجوع بقبيله خود كردند مگر دختر قيس كه اراده سابى خود كرد و پيش پدر خود نرفت قيس سوگند خورد كه هيچ دخترى از او متولد نشود مگر آنكه او را بكشد پس بسبب اين قضيه اين امر شنيع در ميان عرب عادت شد و همه بدين اقدام نمودند و در اين دليل است بر آنكه تزيين و قتل و فعل عباد است نه فعل خدا هم چنان كه مذهب اشاعره است بعد از آن از اعتقاد باطل و قول فاسد ايشان خبر ميدهد و مى فرمايد كه وَ قالُوا هذِهِ و گفتند اين انصباى الهه ما أَنْعامٌ وَ حَرْثٌ كه چهار پايان و كشت است حِجْرٌ حرامست بر ما حجر فعلى است بمعنى مفعول مانند ذبح كه بمعنى مذبوح است و واحد و كثير و ذكر و انثى در او مساويست و قوله لا يَطْعَمُها إِلَّا مَنْ نَشاءُ بيان حجر است يعنى نبخشد و نخورد آن را هيچ شخصى مگر آنكه ما خواهيم از خدم اوثان و مردان نه زنان پس مطلق زنان را در آن دخل نميدادند بِزَعْمِهِمْ بگمان خود يعنى اين قسمت و منع بىحجتى و برهانى بود وَ أَنْعامٌ و اين چهار پايان حُرِّمَتْ ظُهُورُها حرام گردانيده شده است پشتهاى ايشان يعنى سوار شدن و بار نهادن بر آن مراد بحاير و سوايب و وصايل و حوامى است كه در صدر سوره مايده گذشت وَ أَنْعامٌ و اين چهار پايان لا يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ ياد نكنند نام خداى را عَلَيْهَا بر ذبح آنچه آن را به نام بتان ذبح ميكردند و يا بر پشت ايشان ذكر خدا نميكردند و در ايام حج لبيك اللهم نمىگفتند حاصل كه مشركان انعام خود را بر سه قسم كرده بودند و ميگفتند (هذه انعام حجر و هذه انعام محرمة- الظهور و هذه انعام لا يذكرون اسم اللَّه) پس بهوا و آرزوهاى خود آن را اجناس ثلثه كرده بودند و آن تجنيس را نسبت بخدا ميدادند افْتِراءً عَلَيْهِ جهت افترا كردن اين بر او (انتصاب) اين بر عليه است و يا حال است بمعنى مفترين و يا مصدر مؤكد است زيرا كه قول ايشان در معنى افترا است سَيَجْزِيهِمْ