تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥ - سوره النساء(٤) آيات ٥٠ تا ٥٩
اين تنبيه است بر آنكه تزكيه حقتعالى معتد به است نه تزكيه غير او چه او عالم است بآنچه منطوى است بر آدمى از حسن و قبح و لهذا ذم ايشان نمود بر خبث عقايد و ظواهر ايشان و تزكيه بندگان مؤمن نمود كه عمل صالح را علاوه طيب اعتقاد گردانيدهاند و اصل تزكيه نفى فعل آن چيزيست كه مستقبح باشد وَ لا يُظْلَمُونَ و اينگروه كه بناحق تزكيه نفس خود ميكنند ستم رسيده نخواهند شد بذم يا عقاب بر تزكيه بنا حق فَتِيلًا بمقدار رشته ضعيف كه در ميان شكاف دانه خرما باشد و حسن گفته كه فتيل آن چيزيست كه در بطن نواتست و نقير آنچه بر ظهر آنست و قطمير قشر آن و يا نقير فتيلهايست از ريم ميان دو انگشت پديد آيد و بر هر تقدير اين ضرب المثل است در حقارت و اين مفعول دويم يظلمون است و احتمال دارد كه تميز باشد و مخلص سخن آنست كه ايشان عقوبت تزكيه خواهند كشيد از روى عدل بدون شايبه تطرق ظلم در آن و در اين دلالت است بر تنزيه او سبحانه از ظلم و ذكر فتيل اشاره است بر آنكه او سبحانه مصدر ظلم در آن و در اين دلالت است بر تنزيه او سبحانه از ظلم و ذكر فتيل اشاره است بر آنكه او سبحانه مصدر ظلم قليل است و نه ظلم كثير
انْظُرْ بنگر اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله در اين يهودان از روى عناد كَيْفَ يَفْتَرُونَ چگونه افترا ميكنند و ميبندند عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ بر خدا دروغى را يعنى اينكه ميگفتند كه گناه شب و روز ما را ميامرزند و يا در اينقول كه نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ الايه وَ كَفى بِهِ و بسنده است آن افترا و يا زعم ايشان به اين قول إِثْماً مُبِيناً گناهى ظاهر كه بر هيچكس پوشيده نيست يعنى همين قدر كافيست در عظم ذنب كه مستوجب خلود عذابست آوردهاند كه چون حكم الهى باجلاى بنى نضير ثابت شد جمعى از ايشان چون كعب بن اشرف وحى بن اخطب و سلام بن مسلم و كنانة ابن ابى الحقيق در خيبر متوطن شدند و بعد از مدتى نقض عهد كرده با بيست تن از اشراف قوم و بروايت اشهر با هفتاد تن بمكه رفتند و ابو سفيان و اتباع او را بر محاربه با حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و اصحاب او تحريص كردند و كعب با ابو سفيان گفت كه سى كس از من و سى كس از تو سينه بر ديوار حرم نهاده هم عهد شويم در موافقة بر قتال اهل اسلام پس به بيت الحرام درآمدند و در پس استار حرم سينهها را بر ديوار خانه چسبانيده و بايمان غلاظ و شداد بر حرب و جدال اهل اسلام سوگند ياد كردند و خواطر از اين ممر فارغ ساخته بمعاشرت بنشستند و در اين مجلس بعضى از قريش از رؤساى اهل كتاب پرسيدند كه شما صاحب كتابيد و يا امى بگوئيد كه طريقه ما را كه زائران حرم را ميزبانى ميكنيم و كعبه را معمور ميداريم و طواف آن ميكنيم و صله رحم را ميآوريم و بعبادت اصنام بطريق اباء گرام خود مشغول ميباشيم بر هدايت اقرب است يا دين محمد كه در اين وقت احداث كرده و بدعة را سنة نام نهاده و دين پدران ما را بد ميداند و ما را كافر ميخواند يهودان بعد از استماع